فرستاده شده از کانادا
این مقاله بار اول در اسماعیلیان افغانستان نشر شد
کاپی فقط با ذکر نام منبع نشر کننده مجاز است
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دری را
«حکیم ناصر خسرو بلخی»
اسماعیلیان تاجک در تکاپوی
احیای زبان دری و «اسماعیلیان
افغان»در«شوق» از دست دادن آن
حامد
علمی در کتاب «سفر ها و خاطره ها چاپ دهلی می نویسد:«روزی در یک ملاقات در وزارت
خارجه تاجکستان ، مدیر یکی از شعبات سیاسی آن وزارت اظهار داشت که ما می خواهیم
تمام روس ها های ساکن تاجکستان را از کشور خارج کنیم ولی برای پر نمودن پست های
دولتی به پرسونل ضرورت داریم. علاوتاً سال آینده تمام کتب نوآموزان به زبان فارسی
خواهد بود ما برای اینمنظور به بیست هزار معلم ضروت داریم که بتوانند فارسی
بنویسند و درس بدهند. به نظر ما افغان ها بهترین معلمان ما خواهند بود زیرا
لهجه فارسی دری با فارسی تاجکی نزدیکی و شباهت بیشتر دارد.» ١ قرار معلومات
علمی در این وقت تبلیغات وسیع علیه افغان ها آغاز گردید و به احزاب و جنبش های
اسلامی گفته شد که تمام افغان های که به تاجکستان می آین کمونیست هستند و برعکس به
کمونستان تاجکستان می گفتند که افغان ها در کشور شان حکومت اسلامی را تاسیس کرده
اند و اکنون این کار را در تاجکستان نیز عملی خواهند کرد. در کانادا همه افغان های
که از تاجکستان و روسیه آمده اند به آنها مهر کمونیست زده می شود و از تاجک های که
آنجا آمده اند ، از این مصیبت در امان هستند. گویا کمونیزم را افغان ها در روسیه
تاجکستان اساس گذاشته اند. غرض ادامه موضوع
بر میگردیم به تاجکستان.
همین بود که حملات گروه های تفنگدار در
تاجکستان بالای افغان های مهاجرشروع شد ، دارایی های آنها چپاول و خود شان به مرگ
تهدید گردیده و مجبور به ترک تاجکستان به
کشور های همجوار شدند. در نتیجه افغان ها از آغوش تاجکستان بمثابه پناهگاه و تاجک
ها از افغان های که زبان دری را به تاجکستان ترویج نمایند محروم شدند. اکنون تعداد از روشنفکران اسماعیلیه مذهب در
کانادا ، امریکا و اروپا اقامت دارند، پلان انکشافی آقاخان که اداره آن بدست خوجه
های اسماعیلی است ، هرگز نخواست که در تطبیق پلان امام حاضر در تاجکستان که به
زبان های دری افغانی ، دری تاجکی ، روسی و انگلیسی بلدیت دارند ، استفاده نمایند و
از مهارت های آنها در انکشاف زبان و ساحات دگر بهره برداری نمایند.
یکی از مشکلات عمده در احیا و تکامل دری در
تاجکستان مسلط نبودن اکثر متخصصان و کارشناسان بخشهای مختلف به زبان مادری شان است،
آنها تحصيلات عالی خود را به زبان روسی کسب کرده اند. زیرا اندیشه و تفکر انسان در
مراحل عالی تحصیل و تخصص انکشاف بیشتر می
کند. ولی تاجکان حین رجعت به مسایل عمیق
علمی و ادبی بیشتر روسی می اندیشند ، تا دری . مگر آنها به منافع ملی شان تا پای
جان استوار هستند ، زیرا به آگاهی ملی لازم دست یافته اند. برعکس در افغانستان حتی
فرد بی سواد به فارسی فکر می کند ، ولی آگاهی ملی آنها پایینتر بوده و خود آگاهی
ملی میان کتله های اسماعیلی شدیدا صدمه دیده است که این زیان معلول استبداد سده ها
است که از تعصبات ملی و مذهبی منبع گرفته است.
مشکل دیگر دری تاجکی ، در آنست که عده یی از
دانشمندان زبانی را بنام «تاجکی» ساخته و فقط در حلقه دانشمندان باقی مانده و مردم
به همان زبان مروج و مخلوطی با زبان روسی حرف میزنند و تا دیر زمانی چنین خواهد بود. بابا جان
غفوروف در این بار می گوید: « زبان
ادبی ما با زبان عامه منطبق شود. چرا؟ برای آنکه اين ادبيات از درون مردم بيرون
آمده و متعلق به آنهاست و بايد برای آنها مفهوم باشد. متاسفانه جريان هايی مشاهده
می شود که سعی می کنند زبان ادبی را از زبان مردم دور نگهدارند. اين جريان بويژه
در ايران زياد مشاهده می شود.» اینکه زبان دری می خواهند تاجکی بنامند ، یعنی به گروه قومی منسوب بسازند ،
مربوط به احساس قوم تاجک است ، ولی در ایران و افغانستان و حتی در هند و پاکستان
دری همیشه دری باقی مانده و جهانشمول بودن آن همیشه حفظ شده است.
در افغانستان موضوع بر عکس است ، عامه به زبان
سچه دری صحبت می کنند و این زبان از نسل به نسل انتقال گردیده است. متاسفانه در عصر حاضر قشر با سواد و بخصوص نسل جوان به آموزش
زبان های خارجی تشویق میگردند و اقدامات پلان شده بخاطر امحا زبان در میان
اسماعیلیان افغان و نسل جوان در دست گرفته شده است که در پاراگرف های بعدی روشنی
انداخته می شود.
علت اساسی در مشکلات رشد فرهنگ شرق ، تجاوز فرهنگ بیگانه غربی است
که با امکانات نیرومند مادی و تخنیکی تحمیل میگردد ، محرومیت ، نفاق و فقر در شرق
بصورت عام و افغانستان بطور خاص آن زمینه های بهتر تعمیم فرهنگ متجاوز را مهیا می
نماید ، تا پذیرش فرهنگ بیگانه را به مثابه « مترقی و پیشرو» و فرهنگ اصیل خود را
عقب مانده و کهنه بدانند و این تلقین را در جامعه شان تعمیم نمایند. این تجاوز در
طول تاریخ حاد ترین موضوع جدل میان اهل خرد و تفکر با فرهنگ بیگانه و حفظ فرهنگ
اصیل محلی بوده است که نمونه های از این پرخاش های تاریخ را که همچون مروارید های
ادبی ، اخلاقی و میهنی در دل تاریخ ثبت است ، به خواننده عزیز بازگو می نمایم و
مطمین هستم که لذت آن هر خواننده یی را در احترام عمیق به تاریخ و فرهنگش فرا می
خواند.
تجاوز نظامی اعراب در سرزمین خراسان(افغانستان)
، بر علاوه مزیت های مثبت و منفی ، تجاوز فرهنگی را نیز در بر داشت. در دوره خلفای
سلجوقی ، ناصر خسرو بلخی از استبداد سلجوقی ها مجبور به ترک زادگاه اش بلخ گردید و
با آنها تا آخرین مراحل زندگی در یک جدل فکری ، سیاسی و مذهبی قرار داشت: او موجودیت
سلاجقه را در زادگاه اش با این شعر بیان می کند:
خراسان جای دونان شد نگنجد
در یک خانه درون آزاده با دون
نداند حال من جز آنکس
که دونانش کنند از خانه بیرون
ابوالقاسم
لاهوتی قبل از آمدنش به تاجکستان که از نفوذ بیگانه در زادگاه اش ایران به تنگ
آمده بود خطاب به ملت ایران چنین می سرود.
وطن خواهان، وطن ويرانه
گرديد!
وطن منزلگه بيگانه گرديد.
به خاک ما تجاوزهای اغيار
بر اهل جهان افسانه گرديد.
اشرف الدين گيلانی در غم وطن ناله می کند و ملت را به همت و غيرت
می خواند:
گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای
ای وای وطن وای!
خيزيد، رويد از پی تابوت و کفن وای
ای وای وطن وای!
کو همت و کو غيرت و کو جوش فتوّت؟
کو جنبش ملت؟
دردا که رسيد از دو طرف سيل فتن وای
ای وای وطن وای!
فرخی يزدی از خرابی کشورش رنج می برد در آرزوی کاوه ای ديگر فرياد می زند:
خون ريزی ضحاک در اين ملک فزون گشت
کو کاوه که چرمی به سر چوب نمايد؟
آکادميسين محمدجان شکوری بخارايی تحقیقات با ارزشی را در خصوص زبان
به چاپ رسانیده که از آثار پر بهای وی کتاب «زبان ما – هستی ما» می باشد.
شکوری نکاتی مهمی را در دوران
تعویض زبان دری تاجکی به روسی و تغییر رسم و خط تاجکستان از دری به لاتینی بیان
نموده است. او می نویسد: در ابتدای بحث مبنی بر تغیير خط در تاجیکستان
در سال های ٢٠ قرن بیست در مطبوعات نظر های مختلف وجود داشت ولی به تدریج جانبداری
دولت از تغیير خط به اندازه ای می رسد، که هر فرد مخالف تعویض خط فارسی به خط
لاتین به مثابه دشمن انقلاب شناخته می شود.»
کمال عینی محقق تاجیک و فرزند صدر الدین عینی بنیان گذار
ادبیات شوروی تاجیک درباره مخالفت یا ترس از مخالفت در رابطه با منسوخ ساختن خط
فارسی در تاجیکستان چنین می گوید:
«پدر من نقل می کردند که در یک جلسه شعاری روی دیوار نصب
شده بود، که "قبول خط لاتین امر انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان
انقلاب! و سه نفر وارد جلسه شدند و از حاضرین پرسیدند چه کسی مخالف قبول خط لاتین
است. همه سرهای خود را پايين انداختند وهمه خاموش بودند.»
بیایید این پالیسی را که در نابودی دری
تاجیکی استفاده شده است ، در جامعه اسماعیلی افغان مقایسه می کنیم. در آن زمان
میگفتند (قبول خط لاتین امر
انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان انقلاب!) در جامعه کنونی اسماعیلی اقدام عمدی و علنی بخاطر تقدم زبان انگلیسی بر
زبان دری رویدست گرفته شده است. بهترین معیار کار و حضور در ادارات امامتی دانستن
زبان انگلیسی است . حتی تبلیغاتی خود ساخته از جانب انحصار گران ادارات اسماعیلی
بگوش میرسد که انگلیسی زبان «رسمی» اسماعیلیان جهان است. تا با بهره برداری از این
کار زبان خارجی را مورد تقدیس قرار داده و مخالفان این نظریه پوچ را به کفر
بگیرند. امتیازات کاری و گزینش ها هم در خارج و هم در افغانستان ظاهرا یک معیار
دارد که دانستن زبا انگلیسی است. با چنین روندی مردود نه تنها اهل دانش از نسل
پیسین مخالف است ، نسل جوان نیز به آن در مخالفت قرار دارد. چنانچه در اعلامیه
اتحادیه محصلان دانشگاه بلخ که در سایت انترنیتی «اسماعیلیان افغانستان» پخش گردید
آمده است: «اما در ادارات امامتی هم کسی به حرفی آنها گوش نميدهند ويا
بسياربه مشکل داکتری را دربخش مبائيل وظيفه ميدهد ويا حقوق دانی را دربخش ساختمانی
وانجينيری وآن هم با درنظرداشت شناخت شخصی . وازطرف ديگر پنج محصلی که امسال فارغ
شده مگربد بختانه جای ايشان يک جديدالشمول هم جذب پوهنتون نميشود چراکه آن شاگرد
ممتاز درجه اول ازصنف نهم يادهم مکتب بنابر مشکلات اقتصادی مکتب را ترک گفته وفقط
باخواندن شش ماه کورس لسان انگليسی وکمپيوتر دردفاتر وادارات خارجی جذب شده اند تا
با اخذ معاش دو و يا سه صد دالری امرار حيات کنند ، اما بی خبر ازاين که تيشه به
ريشة خود زده اند واگربدانند هم راه چاره وگريز ندارند.» یعنی شش ماه کورس انگلیسی
ارزش بیشتر از تحصیلکرده افغان را دارد که از دانشگاه فارغ میگردد. چرا ؟ مگر امام
حاضر اسماعیلیان جهان بر تحصیل ، دانش و مسلک تاکید نکرده است ؟ آیا شبکه انکشافی
آقاخان که با مصارف گزاف در افغانستان فعالیت دارد و ده ها فرد
فرستاده از خارج در آنجا کار می کنند ، تا اهداف امام را در انکشاف اقتصاد
و فرهنگ عملی سازند. پس چرا پنج محصل اسماعیلی که به مصارف پدر دهقان و از مزد
عرقریزی آنها تحصیل را تمام نموده است در تشویش هستند؟ معلوم است که اجرا کننده ها
در این پادشاهی ، پادشاهی خود را ساخته اند و شناخت شخصی و زبان انگلیسی مهمتر از
اسماعیلیه بودن است.
موضوع دیگر که این واقعیت را باز هم بر ملا
می سازد ، در رابطه با خودم اتفاق افتاده است. من عاشق زبان هستم و اولتر از همه
در باره حراست زبان خودم که در هجوم توفنده فرهنگ خارجی نابود میگردد، فکر می کنم.
در نخستین سال های اقامتم درخارج و بخصوص در کانادا متوجه شدم که زبان ما در خطر
جدی قرار دارد. یگانه تلاش من با همکاری دوستان ایجاد صنف زبان دری بود. ما امید
وار بودیم که با ایجاد صنف های دری آنرا به کمک ادارات امامتی ادامه خواهیم داد.
در حالیکه تدریس صنف های دری در منازل و حتی در اپارتمان رهایشی ادامه یافت. در
خواست ما به ادارات امامتی در مورد اتاق تدریس مدت دو سال بی نتیجه باقی ماند و
آقای ظاهر بنجی مسوول اقامت و اسکان ادارات امامتی در تورنتو در جواب گفت: «اگر
افغان ها زبا فارسی را بخوانند ، ما زبان گجراتی را و هر کس زبان خود را، از آن چه
جور خواهد شد.» در حالیکه مصارف صنف های دری از جیب والدین شاگردان پرداخته می شد
و ما تقاضای اتاق درسی نموده بودیم که چنین جواب را شنیدیم. این برخورد نشان میدهد
که فرزند افغان اسماعیلی ، در جماعت خانه اسماعیلی ، حق آموزش زبان مادری را
ندارد.
در سال ٢٠٠٣ میلادی به تعداد بیش از ٣٠٠
شاگرد زبان دری که نمیدانم چطور ممکن شده بود ، از جماعت خانه های اسماعیلی مانند
اتاق درسی استفاده نمایند، جماعت خانه به روی آنها بسته شد و تقاضا ، خواهش و
درخواست جماعت افغان در مونتریال بی نتیجه ماند. شاید یکی از مسسولین جماعت خوجه
که از پالیسی همقطارانش در مورد جماعت افغان آگاهی نداشت ، به جماعت افغان اجازه
داده بود تا از اتاق های درسی جماعت خانه ها استفاده کنند و بعدا آنرا موقوف
نمودند. این کار بدبینی شدید والدین شاگردان را در مقابل مسوولین ادارات امامتی
برانگیخت.
نارضایتی جماعت
افغان در نشرات و سایت های انترنیتی به گونه های شعر ، طنز و کنایه بیرون شد که
موجب خشم مسوولین شده و اقدامات لازم رویدست گرفته شد. این اقدامات شامل بعضی اعمال پیشگیرانه ،
تبلیغات وسیع ، ساختن گروهک خود فروش افغان بود. چون در جنبش حراست فرهنگ و زبان
دری من پیشقدم بودم و کتابی را نیز که مجموعه یی مقالات تحصیلکرده های افغان بود
تدوین و نشر کرده بودم ، ازینرو هدف های تبلیغاتی آنها قرار گرفتم.
گروهی از افغان ها که زدوبند های بزنسی با
خوجه دارند و به اجرای پلان های آنها در چوکات ادارات امام یک پای شریک هستند ، از
کابل ، پاکستان، تورنتو و جا های دیگر در شهر مونتریال کانادا گرد آمدند. آنها بعد
از چندین نشست تصمیم گرفتند که داکتر نیکپی باید ضربه ببیند و بدنام شود. در نتیجه
به صاحبداد مهری «قلم به جیب» مکتب ناخوانده وظیفه داه شد تا تکفیر نامه یی را بر
ضد داکتر نیکپی تهیه و پخش نماید. جالب اینکه این تکفیرنامه به سایت هزاره گی به
نشر رسید. در حالیکه خوجه ها و گروهک های
افغانی وابسته به آنها چنین درایت و شناخت را ندارند. همچنان سایت جدیدی که بنام
«نیو هزارگی» در انترنیت فعالیت دارد، گرداننده های سری است و فعالیت آن نیز مبهم
و مغشوش به نظر می رسد ، احتمال می رود که از طرف چند تحصیلکرده غربی به خاطر به
دام انداختن و «سیاه» ساختن روشنفکران هزاره به کمک استخبارات غربی ایجاد شده باشد.
اکنون بر میگردیم به شعار روسی بر ضد زبان
در تاجکی (قبول خط لاتین امر
انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان انقلاب!) هیچ تفاوتی میان شعار بلشویکی در
دهه دوم قرن بیستم و شعار خوجه یی مخالف زبان فارسی در دهه اول قرن بیست و یکم
وجود ندارد . تنها درجه بی شرمی صاحبداد خان و بادارانش افزونی بر آن دارد که
داکتر نیکپی در دلسوزی از زبان خودش «تکفیر» می شود که گویا با آموزش زبان خود
مخالفت با انگلیسی و مذهب است. این تکفیر در پیشگاه من سخت حقیر است و نویسنده آن
بی حد بیچاره و اسیر. من از فرزندان ناصر بلخی هستم و دُر دری ام را به پای خوکان
نمی ریزم. به قول نورمحمد نظری شاعر با غرور اسماعیلی مقیم مونتریال کانادا:
تا نفس باقيست ما را با دري گويم سخن
هر کجایی با زبان مادري گويم سخن
این موضوع را در اقدام دیگری ادارات امامتی
در ولایت آنتاریوی کانادا میزان و مقایسه می نمایم. در اخیر مارچ سال جاری کمسیون
مشترک نماینده های جماعت افغان ، ایران و خوجه در جماعت خانه مرکزی تورنتوی کانادا
دایر و برگزاری سیمینار ناصر خسرو بلخی را در شهر تورنتو مورد بحث قرار دادند. در
کمسیون ازذوات ذیل دعوت گردیده بود:
داکتر سرفراز نیازوف مسوول بخش
آسیای مرکزی انستیوت مطالعات اسماعیلی در لندن انگلستان ، داکتر ثنا متین نیکپی
پژوهشگر مستقل افغان ، نصر الدین پیکار ، یک نماینده از جماعت ایران دو نماینده از جماعت خوجه و نماینده طریقه بورد ولایت آنتاریوی کانادا.
اینجانب ثنا نیکپی پیشنهادی را
ارائه کردم که به پاس احترام به ناصر خسرو شاعر ، نویسنده زبان دری ، بیانیه های
دری در سیمینار جا داده شود و به تعداد بیانیه دهنده های افغان افزوده گردد.
پیشنهادات با حسن تفاهم داکتر
سرفراز رِئیس مجلس روبرو گردید و با حمایت وی مورد تائید قرار گرفت.
در نتیجه سهم جماعت افغان مشخص گردید که عناوین
احتمالی بیانات و اقدامات آنها قرار ذیل خواهد بود :
(اندیشه های فلسفی ناصر خسرو)
، استاد نورعلی ، مونتریال ،(افکار حقوقی ناصر خسرو بلخی) ، داکتر نیکپی ،
تورنتو،( ناصر خسرو در تاریخ و فرهنگ اسماعیلیان افغانستان) ، سلطان علی شنبلی ،
تورنتو ،(حکیم ناصر خسرو شاعر تجدید طلب) ، انجنیر برهان عقاب ، تورنتو ، (سهم
ناصر خسرو در تکامل زبان دری) ، استاد کریم ، مونتریال ، (اشعار حکیم ناصر خسرو) ،
اسماعیل خراسانپور ، تورنتو ، (ناصر خسرو و
بدخشان) حسینی ، تورنتو ، (بخش هنر های زیبا و مشاعره) ، محمد یونس
فقیری ، تورنتو ، ( افسانه ها در باره ناصر خسرو برای اطفال) ، حسینی .
چنین سیمینار ها به مناسبت هزار سالگی ناصر خسرو
بلخی ، حجت خراسان در شهر های ، پاریس ، تهران و دوشنبه قبلا دایر شده بود ، حالا
باید در کابل در نظر گرفته می شد که بنابر مشکلات امنیتی و دیگر موانع و مشکلتراشی
ها آنرا در کانادا که جماعت افغان در آنجا زیاد است در نظر گرفتند.
گرداننده های اصلی موجودیت تعداد زیاد
بیانیه های فارسی را تحمل کرده نتوانسته جلسات کمسیون را معطل قرار دادند. آقای
سرفراز نماینده انستیتوت مطالعات اسماعیلی در لندن که گویا گرداننده گی این سیمنار
را به عهده گرفته بود، بعد از مدتی خود را سلب صلاحیت اعلان نموده و اظهار داشت که
شعبه طریقه بورد انتاریو صلاحیت وی سلب نموده و گرداننده گی سیمنار را بدوش گرفته است. او هیچگاهی اظهار نکرد که بیانیه
های فارسی از میان برداشته شده و از لست بیانیه دهنده ها حذف شده است. ولی کار سیمینار
به سناریوی دیگر ادامه یافت و افراد جدید در پیشیبرد کار سیمینار جذب گردید تا به
سیمنار رنگ و بوی دیگر دادند. اقدامات و فعالیت بعدی سیمینار نشان داد که افرادی
چون امیربیگ (داماد جماعت خوجه)، نصرالدین پیکار از بدخشان افغانستان و سرفراز
نیازوف از تاجکستان در تربیون ها ظاهر میگردند و موضوع را بیشتر بدخشانی و تاجکی
ساخته اند که گویا آنها در بدخشان تاجکستان و افغانستان سرحد قایل نیستند و ناصر
خسرو هم از همین منطقه و از اقارب آنها است.
نیت این گرداننده ها وقتی آشکار گردید که
نمایشنامه یی در چوکات این بزرگداشت در تورنتوی کانادا روی صحنه آمد. در این نمایش
ناصر خسرو لباس افغانی ندارد و لباس های وی به خوجه ها نزدیک است و همه نمایشنامه
با موسیقی تاجکستانی همرایی میگردد که هیچنوع آثار و علایمی از تعلقیت افغانی وی
به نظر نمی رسد.
دیده می شود که موضوع سلب
صلاحیت آقای نیازوف صحت ندارد و آنها ضمن یک سازش با گرداننده های جماعت خوجه این
کار را کرده اند و توافق چنین بوده است که ناصر خسرو را تاجکستانی جلوه بدهند و به
استفاه از این بزرگداشت ، نظریات پیر صدرالدین را نیز پخش نمایند. آنها این کار را
کردند و اسماعیلی های افغان را کنار گذاشتند. حالا بیایید قضاوت کنیم کی مقصر است؟ ثنا که در
جوار پنج بیانیه جماعت بدخشان پنج بیانیه جماعت هزاره را اضافه کرد ؟ سرفراز که به استفاده از مسوولیت وظیفوی از پنج
خانواده بدخشانی همه آنها را در این کار سهیم ساخت و یا خوجه ها که اکثریت قاطع
جماعت افغان را کنار گذاشت و با آقای
نیازوف سر سازش را گرفت؟ در تورنتوی کانادا در حدود پنج فامیل از بدخشان افغانستان
و تاجکستان اقامت دارند که هر پنج خانه در این اقدام سهیم بودند همچنان در حدود
کمتر از هزار خانواده از نقاط دیگر افغانستان هستند که آنها نیز اسماعیلیه اند و
به ناصر خسرو رابطه معنوی مذهبی و زبانی
دارند. قرارنتیجه گیری من نقص در جامعه ما است که نمی توانیم سهم خود را در حراست
از فزهنگ و زبان مان ادا نمایم. در میان ما افرادی پیدا می شود که خیر عامه را در
بدل نفع شخصی بفروشد و کسیکه بخاطر دفاع از فرهنگ ملتش کار کند وی را به کفر بگیرد
و و افراد خود کش بیگانه پرور نظیر صاحبداد مهری و امیر بیگ که نماینده های دایمی و جاودانه جماعت افغان در
ادارات امامتی می باشد در میان ما می توانند رشد نمایند.
مساعی آقای سر فراز مسوول بخش آسیای مرکزی
انستیتوت مطالعات اسماعیلی در لندن انگلستان ادامه محرومیت ها و درد های تاریخی در
مورد زبان دری تاجکی است که با جلوه دادن تاجکستانی بودن ناصر خسرو آنرا تسکین
میدهد. گرچه این مساعی وی دلالت بر احساس وطندوستی اش می نماید ، ولی افراط وی که
سیمینار ناصر خسرو در دوشنبه هم دایر شده بود و در تورنتو هم آنرا تاجکستانی ساخت
، به پرستیژادارات امامتی و انستیتوت مطالعات اسماعیلی صدمه وارد نموده و ملت افغان را در محرومیت غیر قابل تحمل قرار
داده است. همانطوریکه امیر بیگ سال ها است که جماعت افغان را از اداره امام دور می
سازد و خوجه را نسبت به افغان بدبین می
سازد و مهر های رنگارنگ را در پیشانی تحصیلکرده های افغان میگذارد. رویهمرفته نابود سازی زبان دری که در پاکستان و هندوستان
به آخرین مراحل آن رسیده و تنها نسل پیشین به آن حرف می زنند ، ولی این کار در
افغانستان و تاجکستان ناممکن است. بیداری ملت تاجک به آنجا رسیده است که سیمینار
ناصر خسرو بلخی را در دوشنبه و تورنتو بنام
تاجکستان دایر می نماید و مردم افغانستان هیچگاهی از زبان شان بکلی محروم
ساخته نشده و بی سواد افغان روان ترو فصیح از دانشمند تاجکستانی تکلم می نماید. همچنان
تشنه گی های ادبی و علمی هر پژوهنده می تواند در آمیزش و معاشرت با جامعه غیر
اسماعیلی افغان مرفوع گردد.
بناً مساعی گروهک های مخالف
زبان و فرهنگ افغان به ناکامی حتمی محکوم است و روابط تاریخی خلق های افغان ، تاجک
و ایرانی فرا تر از این تنگ نظری می باشد. افراد متعصب و پلان های کم دوام تاثیری بر ارزش های که در امتداد سده ها شکل گرفته است
، ندارد.
مأخذ:
١.
حامد علمی ، سفر ها و خاطره ها، دهلی،١٣٧٥هچري شمسي ِ ، ٧٧
- اکادمیسن
محمد جان شکوری بخارایی، زبان ما هستی ما،
- دیوان
ناصر خسرو، تهران، 1378
- سایت
انتر نیتی (زبان مادری)
-
سایت انترنیتی فارسی (اسماعیلیان افغانستان)
-
سایت فارسی بی بی سی ، بخش تاجکستان