X
تبلیغات
اسماعیلیان افغانستانامتحان

در مناطق اسماعیلیه نشین


تاجکستان چه میگذرد؟

از بی بی سی


گاهشمار: حوادث

بدخشان تاجیکستان


به روز شده:  15:57 گرينويچ - پنج شنبه 02 اوت 2012 - 12 مرداد 1391

 

۲۱ ژوئیه: رئیس بخش امنیت ولایت بدخشان تاجیکستان، سرتیپ‌دو عبدالله نظراف، در محله نوادک شهر خاروغ توسط افراد مسلح کشته شد.

۲۲ ژوئیه: کمیته امنیت ملی تاجیکستان اعلام کرد که تحقیقات پرونده قتل ژنرال نظراف آغاز یافته است و قاچاقچیان تنباکو در قتل او دست داشتند. سخنگوی این کمیته از ارائه جزئات بیشتر خودداری کرد.

یکی از مقامات به رسانه‌ها گفته که افراد طالب ایام‌بیک‌اف، معاون فرمانده پاسگاه مرزی اشکاشم در مرز تاجیکستان با افغانستان، دست دارند. آقای ایام‌بیک‌اف در گذشته از فرماندهان بانفوذ مخالفین هنگام جنگ داخلی ۱۹۹۲-۱۹۹۷ بود.

۲۳ ژوئیه: آقای ایام‌بیک‌اف در مصاحبه با بی‌بی‌سی دست داشتن در قتل ژنرال نظراف را رد کرد.

آقای ایام‌بیک‌اف و سه فرمانده سابق مخالفین در ولایت بدخشان، امام‌نظر امام‌نظراف، محمدباقر محمدباقراف، یادگار شاه‌مظفراف در نامه‌ای به رئیس‌جمهور، امامعلی رحمان، خواستار رسیدگی به قضیه عبدالله نظراف شدند. آنان همچنین این قضیه را بهانه‌ای برای سرکوب فرماندهان مخالفین سابق دولت خواندند.

مقامات تاجیکستان هشدار دادند که در صورت عدم تسلیم افراد مظنون به قتل ژنرال نظراف به مقامات انتظامی تا روز دیگر، ۲۴ ژوئیه، عملیات ویژه‌ای جهت بازداشت آنان آغاز خواهد شد.

تعدادی از ساکنان شهر خاروغ، عمدتاً زنان، در میدان اصلی این شهر تجمع کردند و خواستار حل مسالمت‌آمیز قضیه و خودداری از عملیات نظامی شدند.

۲۴ ژوئیه: ساعت ۰۴:۰۰ بامداد، نیروهای دولتی، اعم از انتظامی و امنیتی، عملیات ویژه‌ای را جهت دستگیری مظنونان در قتل ژنرال نظراف آغاز کردند. ارتباط تلفن ثابت و همراه و همچنین اینترنت با ولایت بدخشان قطع شد.

گزارش‌هایی از تلفات میان نیروهای امنیتی و انتظامی، گروه‌های مسلح و همچنین غیرنظامیان به دست رسید.

وزارت امور داخله و کمیته امنیت ملی در بیانه‌ای مشترک اطلاع دادند که برخی از فرماندهان سابق نیروهای مخالف دولت از جمله طالب ایام‌بیک‌اف در قتل ژنرال نظراف دست دارند و همچنین آنان را در قاچاق تنباکو متهم کرده است.

حزب سوسیال-دموکرات تاجیکستان در بیانه‌ای از عملیات در خاروغ شدیداً انتقاد کرد. حزب نهضت اسلامی تاجیکستان خواهان حل مسالمت‌آمیز قضیه شد.

عده‌ای از تاجیکستانیان در اعتراض به عملیات در خاروغ تجمع کردند و خواهان برقراری ارتباط با ولایت بدخشان شدند.

۲۵ ژوئیه: قادر قاسم، رئیس ولایت بدخشان، در حضور مردمی که در میدان اصلی شهر خاروغ تجمع کرده بودند، اعلام کرد که پرزیدنت رحمان دستور آتش‌بس را صادر کرده است.

پرزیدنت رحمان با همتای افغان خود، حامد کرزی، گفت‌وگویی تلفنی برگزار کرد. طبق اطلاع دفتر ریاست جمهوری تاجیکستان، در این گفت‌وگو آقای کرزی گفته است که نیروهای اضافی به مرز با بدخشان تاجیکستان، بویژه منطقه هم‌مرز با خاروغ، اعزام خواهد کرد.

در جلسه کابینه، پرزیدنت رحمان بر سرکوب گروه‌های مسلح "غیرقانونی" و "جنایت‌پیشه" تأکید کرد.

شب امروز تلویزیون دولتی اعلام کرد که در عملیات اخیر ۳۰ نفر از گروه‌های مسلح کشته و ۴۰ نفر دیگر توسط نیروهای دولتی بازداشت شده‌اند که ۸ نفر آنان تبعه افغانستان هستند. در این گزارش اعلام شد که از طرف نیروهای دولتی ۱۲ نفر کشته و ۲۳ نفر زخمی شده‌اند.

۲۶ ژوئیه: گروهی از گردشگران خارجی از بدخشان به شهر دوشنبه رسیدند و به روزنامه‌نگاران در باره وضع بدخشان اطلاع دادند.

یک مقام محلی در بدخشان به بی‌بی‌سی گفت که در عملیات اخیر پنج غیرنظامی کشته شده‌اند.

پرزیدنت رحمان سفر خود به لندن را به منظور شرکت در افتتاحیه بازی‌های المپیک لغو کرد.

بیک ظهوراف، رئیس اداره ارتباطات تاجیکستان، در نشستی خبری گفت که در روز اول عملیات گلوله‌ای با خط ارتباط تلفنی برخورده و در نتیجه ارتباط با بدخشان قطع شده است.

در پاسخ به این پرسش که چه طور تلفن‌های همراه مقامات دولتی در این ولایت فعالند، وی با لحنی طنزآمیز گفت: "آن‌هایی که همسرهای خود را دوست دارند، همیشه می‌توانند با آن‌ها تماس بگیرند. آن‌های از سیم کارت‌های بهتر و تلفن‌های گران‌تر استفاده می‌کنند."

رئیس‌جمهور تاجیکستان با وزیر امور داخله افغانستان، بسم‌الله خان محمدی، و رئیس امنیت عمومی ملی افغانستان، رحمت‌الله نبیل، دیدار کرد. دفتر ریاست جمهوری تاجیکستان خبر داد که بنا به اطلاع مقامات انتظامی و امنیتی افغانستان، مقام‌های افغان گروهی از پیکارجویان و قاچاقچیان را در بدخشان افغانستان بازداشت کرده‌اند که با پیکارجویان خاروغ همکاری داشته‌اند.

سفارت آمریکا در تاجیکستان با پخش بیانیه‌ای خواستار احترام به حقوق انسان هنگام برگزاری عملیات در بدخشان و فراهم‌سازی جریان آزاد اطلاعات شد.

۲۷ ژوئیه: گزارش‌ها از تیراندازی شبانه در خاروغ رسید.

قرقیزستان مرز خود با تاجیکستان را تقویت کرد.

حزب کمونیست تاجیکستان ضمن انتشار بیانیه‌ای از دولت خواست که در عملیات خاروغ از ارتش استفاده نشود.

اتحادیه اروپا با پخش بیانیه‌ای خواستار باز کردن راه برای بیرون آوردن فراریان از خاروغ شد.

خبرهایی از کشته شدن رئیس بخش بدخشان حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در شهر خاروغ رسیدند.

پرزیدنت رحمان در دیدار با سفرای کشورهای غربی وضعیت بدخشان را بررسی کرد و تأکید کرد که گروه‌های مسلح "جنایت‌پیشه" و "غیرقانونی" باید بازداشت و مجازات شوند.

حدود ۲۰-۲۵ نفر در مقابل سفارت تاجیکستان در لندن جمع آمدند و شعارهایی مانند "به کشتار در خاروغ پایان دهید" و "ارتباط با بدخشان را برقرار کنید" در دست داشتند.

گزارش‌هایی حاکی از فرار عده‌ای از مردم خاروغ به مناطق دیگر و نارسایی مواد غذایی وجود دارد.

دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در تاجیکستان و مرکز منطقه‌ای سازمان ملل برای دیپلماسی پیشگیرنده در بیانیه‌ای مشترک خواهان باز کردن راه‌ها جهت دسترسی مردم خاروغ به کمک‌های بشردوستانه شدند.

۲۸ ژوئیه: صبح امروز دادستانی کل تاجیکستان اطلاع داد که پنج کارمند دادستانی تاجیکستان در روز اول عملیات توسط افراد مسلح گروگان گرفته شده‌اند. ساعاتی بعد دادستانی کل خبر آزاد شدن این افراد را داد، اما مشخص نکرد که تحت چه شرایطی آن‌ها آزاد شده‌اند.

دادستانی کل در گزارش خود چهار فرمانده مخالفین سابق دولت، طالب ایام‌بیک‌اف، محمدباقر محمدباقراف، امام‌نظر امام‌نظراف و یادگار محمداسلم‌اف را متهم به جرایمی نظیر راه‌زنی و آدمکشی، به هم زدن نظم عمومی، قاچاق محصولات تنباکو، مقاومت مسلحانه با مقامات دولتی و سرکشی از پرداخت مالیات کردند. این افراد همچنین متهم به جرایم دیگر، مانند ضرب و شتم دادستان‌ها و قاضیان در سال‌های قبل شدند.

دادستانی کل همچنین اعلام کرد که پلیس دو سال پیش نیز تلاش کرده‌اند افراد آقای یام‌بیک‌اف را بازداشت کنند، اما موفق نبودند.

دادستانی کل از کشته شدن ۱۷ نفر از نیروهای دولتی (که قبلاً ۱۲ نفر گفته می‌شد) و هچنین یک غیرنظامی خبر داد. در این بیانه آمده است که افراد مسلح از غیرنظامیان به عنوان سپر استفاده می‌کنند.

گروهی از سازمان‌های غیردولتی داخلی و خارجی در بیانیه‌ای مشترک از دولت تاجیکستان خواستند که عملیات نظامی را دوباره آغاز نکند و به جامعه مدنی اجازه ورود به منطقه بدخشان برای ارزیابی وضعیت را بدهد.

۲۹ ژوئیه: سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، رامین مهمانپرست، از درگیری‌های بدخشان و کشته و زخمی شدن شهروندان تاجیکستان ابراز تأسف کرد و اظهار امیدواری کرد که حوادث بدخشان با کمترین خسارات جانی و مالی پایان یابد.

بیانیه‌ای که به طالب ایام‌بیک‌اف نسبت داده می‌شود، در برخی سایت‌ها منتشر شده. در این بیانیه از قول او گفته می‌شود که وی آماده است با مقامات دولتی مذاکره و برای تحقیق پرونده عبدالله‌ نظراف همکاری کند.

وزارت امور داخله خبر داد که گروهی از "جوانان ره‌گمزده" در خاروغ، شام دیروز، چند قبضه اسلحه و مهمات جنگی خود را به مقامات دولتی تسلیم کرده‌اند.

حزب نهضت اسلامی تاجیکستان کشته شدن رئیس بخش بدخشان این حزب را تأیید کرد.

۳۰ ژوئیه: محی‌الدین کبیری، رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستنان، در نشستی خبری گفت که کشته شدن یک سیاستمدار نه کمتر از کشته شدن یک ژنرال است.

دسترسی به سایت بی‌بی‌سی در تاجیکستان توسط بیشتر شرکت‌های فراهمگر اینترنت از شام ۲۹ ژوئیه و تا شام امروز مسدود بود.

۳۱ ژوئیه: دیده‌بان حقوق بشر با پخش بیانیه‌ای از دولت تاجیکستان خواسته است که به جنایات در بدخشان صادر شده طبق معیارهای بین‌المللی واکنش نشان دهد.

وزارت امور داخله از تسلیم داوطلبانه "مقدار زیاد اسلحه" از سوی جوانان محلی در خاروغ خبر داد.

گروهی که خود را اعضای سابق جبهه خلق معرفی کرده‌اند، با پخش بیانیه‌ای از عملیات اخیر دولت در خاروغ حمایت کرده‌اند.

هیئت رئیسه حزب سوسیال-دموکرات تاجیکستان در بیانیه‌ای شدیداللحن عملیات خاروغ را "غیرمتمدن و غیرقانونی" و "وحشیانه" خواند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 5:59  توسط l  | 

نویسنده: رازق مامون


جنگ بدخشان وتشکیل احتمالی کشور مستقل برای پیروان اسماعلیه


به نظرمی رسد که گرهگاه جنگ های شورشیان دربدخشان تاجکستان درمناطق مرکزی متمرکز است.



نا امنی های اخیر در مرز تاجیکستان و حملات راکتی پاکستان می تواند دلیل علنی این قضیه باشد.
گزارش ها از حوزۀ بدخشان ( شامل قلمرو مشترک تاجکستان وافغانستان) می رسانند که تحرکات تفنگداران مسلح مخالف رژیم امام علی رحمان در ولایت بدخشان آن کشور با قوتی غیرمنتظره آغاز شده است. هفته پیش هشت جنگجوی وابسته به بدخشان افغانستان نیز درداخل خاک تاجکستان بازداشت شدند. روز گذشته ولسوالی منطقه شهدا به ظن رابطه با دسته های جنگجویان تاجک دستگیر شده است.
درهمین حال شاهدان عینی از (دوبدخشان) وهمچنان نماینده گان ولایت بدخشان درمجلس نماینده گان افغانستان ادعا کرده اند که امریکا وانگلیس از سال به این سو سعی دارند یک کشور جدید درکوهستانات شمال شرقی افغانستان وتاجکستان تشکیل بدهند. این گزارش ها ازسوی هیچ منبعی مسئول مورد تایید قرار نگرفته اما لطیف پدرام اخیراً گفت:

امریکا و انگلیس از چندین سال بدینسو تلاش دارند که منطقۀ گلگت و چترال پاکستان، بخش های از بدخشان افغانستان و تاجیکستان و یک بخش از خاک چین را یک کشور جدید بسازند.

فوزیه کوفی عضو پارلمان کشور گفت: در پی ناآرامی های اخیر در ولایت های بدخشان افغانستان و تاجکستان دست های بزرگ برخی از حلقه های سیاسی داخلی و خارجی وجود دارد که می خواهند مانع ساختن راه ابریشم شوند راهی که بزرگ ترین راه اقتصادی برای افغانستان به شمار می رود.
دقیقاً روشن نیست که چه مسایلی درین مناطق اتفاق افتاده و یا درحال اتفاق افتادن است. اما یک منبع غیررسمی در تماس با «چشم انداز» اظهارداشت که امریکا از گذشته درنظر دارد یک کشور مستقلی برای پیروان فرقۀ مذهبی اسماعلیه درسلسله های پیچ درپیچ مرزی میان تاجکستان، افغانستان و پاکستان تشکیل شود. وی گفت بنیاد موسوم به بنیاد آغا خان، رهبربین المللی فرقۀ اسماعیلیه پروژه های بزرگ آموزشی، تقویت ظرفیت و بازسازی درین مناطق را درده سال اخیر انجام داده است.
منبع افزود: اکثریت ساکنان مناطق کوهستانی بدخشان ها پیرو مذهب اسماعلیه هستند واین نواحی از نظرموقعیت استراتیژیک بسیار با اهمیت است.
قابل تذکر است که پیروان مذهب اسماعیلی در دوسوی مرز بین (دوبدخشان مشترک) از بافت اجتماعی منظمی برخوردار هستند اما این نکته روشن نیست که هدف از تشکیل چنین کشوری چه می تواند باشد. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 4:30  توسط l  | 

اطلاعیه اسماعیلیان افغانستان


وبلاگ اسماعیلیان افغانستان با تغییر پالیسی و حفط هدف و اصول، تغییرات جدی را در نشرات خود وارد خواهد کرد. موضوع تغییرات در نشرات ما بیشتر تاکید موضوعات علمی و تاریخی، آموزشی خواهد بود. اسماعیلیان افغانستان در جنگ مذهبی میان طرف های درگیر اشتراک نمی کند و نفع و دلچسپی های درازمدت مردم را بر جنجال های موقتی میان بزنس و مذهب مقدم میداند.

(اسماعیلیان افغانستان) فرهنگ، مذهب، تاریخ و افتخارات ملی را بر فراورد های مالی، بزنسی و نظامی مقدم دانسته، تلاش خواهد کرد که در عصر استفاده جویی های تجاری از مذهب چه از خارج ، چه از داخل ، در دفاع از فرهنک، زبان و عنعنات پسندیده مردم قرار گیرد.

صلح و آشتی میان همه گروه ها در دستور کار اسماعیلیان قرار خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 18:23  توسط l  | 
فرستاده شده از کانادا

این مقاله بار اول در اسماعیلیان افغانستان نشر شد

کاپی فقط با ذکر نام  منبع نشر کننده مجاز است


 

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی دُر لفظ دری را

«حکیم ناصر خسرو بلخی»

 

اسماعیلیان تاجک در تکاپوی


احیای زبان دری و «اسماعیلیان


افغان»در«شوق» از دست دادن آن

 

حامد علمی در کتاب «سفر ها و خاطره ها چاپ دهلی می نویسد:«روزی در یک ملاقات در وزارت خارجه تاجکستان ، مدیر یکی از شعبات سیاسی آن وزارت اظهار داشت که ما می خواهیم تمام روس ها های ساکن تاجکستان را از کشور خارج کنیم ولی برای پر نمودن پست های دولتی به پرسونل ضرورت داریم. علاوتاً سال آینده تمام کتب نوآموزان به زبان فارسی خواهد بود ما برای اینمنظور به بیست هزار معلم ضروت داریم که بتوانند فارسی بنویسند و درس بدهند. به نظر ما افغان ها بهترین معلمان ما خواهند بود زیرا لهجه فارسی دری با فارسی تاجکی نزدیکی و شباهت بیشتر دارد.» ١ قرار معلومات علمی در این وقت تبلیغات وسیع علیه افغان ها آغاز گردید و به احزاب و جنبش های اسلامی گفته شد که تمام افغان های که به تاجکستان می آین کمونیست هستند و برعکس به کمونستان تاجکستان می گفتند که افغان ها در کشور شان حکومت اسلامی را تاسیس کرده اند و اکنون این کار را در تاجکستان نیز عملی خواهند کرد. در کانادا همه افغان های که از تاجکستان و روسیه آمده اند به آنها مهر کمونیست زده می شود و از تاجک های که آنجا آمده اند ، از این مصیبت در امان هستند. گویا کمونیزم را افغان ها در روسیه تاجکستان اساس گذاشته اند. غرض ادامه موضوع  بر میگردیم به تاجکستان.

    همین بود که حملات گروه های تفنگدار در تاجکستان بالای افغان های مهاجرشروع شد ، دارایی های آنها چپاول و خود شان به مرگ تهدید گردیده  و مجبور به ترک تاجکستان به کشور های همجوار شدند. در نتیجه افغان ها از آغوش تاجکستان بمثابه پناهگاه و تاجک ها از افغان های که زبان دری را به تاجکستان ترویج نمایند محروم شدند.  اکنون تعداد از روشنفکران اسماعیلیه مذهب در کانادا ، امریکا و اروپا اقامت دارند، پلان انکشافی آقاخان که اداره آن بدست خوجه های اسماعیلی است ، هرگز نخواست که در تطبیق پلان امام حاضر در تاجکستان که به زبان های دری افغانی ، دری تاجکی ، روسی و انگلیسی بلدیت دارند ، استفاده نمایند و از مهارت های آنها در انکشاف زبان و ساحات دگر بهره برداری نمایند.

     یکی از مشکلات عمده در احیا و تکامل دری در تاجکستان مسلط نبودن اکثر متخصصان و کارشناسان بخشهای مختلف به زبان مادری شان است، آنها تحصيلات عالی خود را به زبان روسی کسب کرده اند. زیرا اندیشه و تفکر انسان در مراحل عالی تحصیل  و تخصص انکشاف بیشتر می کند.  ولی تاجکان حین رجعت به مسایل عمیق علمی و ادبی بیشتر روسی می اندیشند ، تا دری . مگر آنها به منافع ملی شان تا پای جان استوار هستند ، زیرا به آگاهی ملی لازم دست یافته اند. برعکس در افغانستان حتی فرد بی سواد به فارسی فکر می کند ، ولی آگاهی ملی آنها پایینتر بوده و خود آگاهی ملی میان کتله های اسماعیلی شدیدا صدمه دیده است که این زیان معلول استبداد سده ها است که از تعصبات ملی و مذهبی منبع گرفته است.

   مشکل دیگر دری تاجکی ، در آنست که عده یی از دانشمندان زبانی را بنام «تاجکی» ساخته و فقط در حلقه دانشمندان باقی مانده و مردم به همان زبان مروج و مخلوطی با زبان روسی حرف میزنند  و تا دیر زمانی چنین خواهد بود. بابا جان غفوروف در این بار می گوید: « زبان ادبی ما با زبان عامه منطبق شود. چرا؟ برای آنکه اين ادبيات از درون مردم بيرون آمده و متعلق به آنهاست و بايد برای آنها مفهوم باشد. متاسفانه جريان هايی مشاهده می شود که سعی می کنند زبان ادبی را از زبان مردم دور نگهدارند. اين جريان بويژه در ايران زياد مشاهده می شود.» اینکه زبان دری می خواهند تاجکی بنامند ، یعنی به گروه قومی منسوب بسازند ، مربوط به احساس قوم تاجک است ، ولی در ایران و افغانستان و حتی در هند و پاکستان دری همیشه دری باقی مانده و جهانشمول بودن آن همیشه حفظ شده است.

 در افغانستان موضوع بر عکس است ، عامه به زبان سچه دری صحبت می کنند و این زبان از نسل به نسل انتقال گردیده است. متاسفانه در  عصر حاضر قشر با سواد و بخصوص نسل جوان به آموزش زبان های خارجی تشویق میگردند و اقدامات پلان شده بخاطر امحا زبان در میان اسماعیلیان افغان و نسل جوان در دست گرفته شده است که در پاراگرف های بعدی روشنی انداخته می شود.

    علت اساسی در مشکلات  رشد فرهنگ شرق ، تجاوز فرهنگ بیگانه غربی است که با امکانات نیرومند مادی و تخنیکی تحمیل میگردد ، محرومیت ، نفاق و فقر در شرق بصورت عام و افغانستان بطور خاص آن زمینه های بهتر تعمیم فرهنگ متجاوز را مهیا می نماید ، تا پذیرش فرهنگ بیگانه را به مثابه « مترقی و پیشرو» و فرهنگ اصیل خود را عقب مانده و کهنه بدانند و این تلقین را در جامعه شان تعمیم نمایند. این تجاوز در طول تاریخ حاد ترین موضوع جدل میان اهل خرد و تفکر با فرهنگ بیگانه و حفظ فرهنگ اصیل محلی بوده است که نمونه های از این پرخاش های تاریخ را که همچون مروارید های ادبی ، اخلاقی و میهنی در دل تاریخ ثبت است ، به خواننده عزیز بازگو می نمایم و مطمین هستم که لذت آن هر خواننده یی را در احترام عمیق به تاریخ و فرهنگش فرا می خواند.

   تجاوز نظامی اعراب در سرزمین خراسان(افغانستان) ، بر علاوه مزیت های مثبت و منفی ، تجاوز فرهنگی را نیز در بر داشت. در دوره خلفای سلجوقی ، ناصر خسرو بلخی از استبداد سلجوقی ها مجبور به ترک زادگاه اش بلخ گردید و با آنها تا آخرین مراحل زندگی در یک جدل فکری ، سیاسی و مذهبی قرار داشت: او موجودیت سلاجقه را در زادگاه اش با این شعر بیان می کند:

خراسان جای دونان شد نگنجد

در یک خانه درون آزاده با دون

نداند حال من جز آنکس

که دونانش کنند از خانه بیرون

ابوالقاسم لاهوتی قبل از آمدنش به تاجکستان که از نفوذ بیگانه در زادگاه اش ایران به تنگ آمده بود خطاب به ملت ایران چنین می سرود.

وطن خواهان، وطن ويرانه گرديد!
وطن منزلگه بيگانه گرديد.
به خاک ما تجاوزهای اغيار
بر اهل جهان افسانه گرديد.

اشرف الدين گيلانی  در غم وطن ناله می کند و ملت را به همت و غيرت می خواند:

گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای
ای وای وطن وای!
خيزيد، رويد از پی تابوت و کفن وای
ای وای وطن وای!
کو همت و کو غيرت و کو جوش فتوّت؟
کو جنبش ملت؟
دردا که رسيد از دو طرف سيل فتن وای
ای وای وطن وای!

فرخی يزدی از خرابی کشورش رنج می برد در آرزوی کاوه ای ديگر فرياد می زند:

خون ريزی ضحاک در اين ملک فزون گشت
کو کاوه که چرمی به سر چوب نمايد؟

آکادميسين محمدجان شکوری بخارايی تحقیقات با ارزشی را در خصوص زبان به چاپ رسانیده که از آثار پر بهای وی کتاب  «زبان ما – هستی ما» می باشد.

شکوری نکاتی مهمی را در دوران تعویض زبان دری تاجکی به روسی و تغییر رسم و خط تاجکستان از دری به لاتینی بیان نموده است.  او می نویسد: در ابتدای بحث مبنی بر تغیير خط در تاجیکستان در سال های ٢٠ قرن بیست در مطبوعات نظر های مختلف وجود داشت ولی به تدریج جانبداری دولت از تغیير خط به اندازه ای می رسد، که هر فرد مخالف تعویض خط فارسی به خط لاتین به مثابه دشمن انقلاب شناخته می شود.»

کمال عینی محقق تاجیک و فرزند صدر الدین عینی بنیان گذار ادبیات شوروی تاجیک درباره مخالفت یا ترس از مخالفت در رابطه با منسوخ ساختن خط فارسی در تاجیکستان چنین می گوید:

«پدر من نقل می کردند که در یک جلسه شعاری روی دیوار نصب شده بود، که "قبول خط لاتین امر انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان انقلاب! و سه نفر وارد جلسه شدند و از حاضرین پرسیدند چه کسی مخالف قبول خط لاتین است. همه سرهای خود را پايين انداختند وهمه خاموش بودند.»

      بیایید این پالیسی را که در نابودی دری تاجیکی استفاده شده است ، در جامعه اسماعیلی افغان مقایسه می کنیم. در آن زمان میگفتند (قبول خط لاتین امر انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان انقلاب!) در جامعه کنونی اسماعیلی  اقدام عمدی و علنی بخاطر تقدم زبان انگلیسی بر زبان دری رویدست گرفته شده است. بهترین معیار کار و حضور در ادارات امامتی دانستن زبان انگلیسی است . حتی تبلیغاتی خود ساخته از جانب انحصار گران ادارات اسماعیلی بگوش میرسد که انگلیسی زبان «رسمی» اسماعیلیان جهان است. تا با بهره برداری از این کار زبان خارجی را مورد تقدیس قرار داده و مخالفان این نظریه پوچ را به کفر بگیرند. امتیازات کاری و گزینش ها هم در خارج و هم در افغانستان ظاهرا یک معیار دارد که دانستن زبا انگلیسی است. با چنین روندی مردود نه تنها اهل دانش از نسل پیسین مخالف است ، نسل جوان نیز به آن در مخالفت قرار دارد. چنانچه در اعلامیه اتحادیه محصلان دانشگاه بلخ که در سایت انترنیتی «اسماعیلیان افغانستان» پخش گردید آمده است: «اما در ادارات امامتی هم کسی به حرفی آنها گوش نميدهند ويا بسياربه مشکل داکتری را دربخش مبائيل وظيفه ميدهد ويا حقوق دانی را دربخش ساختمانی وانجينيری وآن هم با درنظرداشت شناخت شخصی . وازطرف ديگر پنج محصلی که امسال فارغ شده مگربد بختانه جای ايشان يک جديدالشمول هم جذب پوهنتون نميشود چراکه آن شاگرد ممتاز درجه اول ازصنف نهم يادهم مکتب بنابر مشکلات اقتصادی مکتب را ترک گفته وفقط باخواندن شش ماه کورس لسان انگليسی وکمپيوتر دردفاتر وادارات خارجی جذب شده اند تا با اخذ معاش دو و يا سه صد دالری امرار حيات کنند ، اما بی خبر ازاين که تيشه به ريشة خود زده اند واگربدانند هم راه چاره وگريز ندارند.» یعنی شش ماه کورس انگلیسی ارزش بیشتر از تحصیلکرده افغان را دارد که از دانشگاه فارغ میگردد. چرا ؟ مگر امام حاضر اسماعیلیان جهان بر تحصیل ، دانش و مسلک تاکید نکرده است ؟ آیا شبکه انکشافی آقاخان که با مصارف گزاف در افغانستان فعالیت دارد و ده  ها فرد  فرستاده از خارج در آنجا کار می کنند ، تا اهداف امام را در انکشاف اقتصاد و فرهنگ عملی سازند. پس چرا پنج محصل اسماعیلی که به مصارف پدر دهقان و از مزد عرقریزی آنها تحصیل را تمام نموده است در تشویش هستند؟ معلوم است که اجرا کننده ها در این پادشاهی ، پادشاهی خود را ساخته اند و شناخت شخصی و زبان انگلیسی مهمتر از اسماعیلیه بودن است.

     موضوع دیگر که این واقعیت را باز هم بر ملا می سازد ، در رابطه با خودم اتفاق افتاده است. من عاشق زبان هستم و اولتر از همه در باره حراست زبان خودم که در هجوم توفنده فرهنگ خارجی نابود میگردد، فکر می کنم. در نخستین سال های اقامتم درخارج و بخصوص در کانادا متوجه شدم که زبان ما در خطر جدی قرار دارد. یگانه تلاش من با همکاری دوستان ایجاد صنف زبان دری بود. ما امید وار بودیم که با ایجاد صنف های دری آنرا به کمک ادارات امامتی ادامه خواهیم داد. در حالیکه تدریس صنف های دری در منازل و حتی در اپارتمان رهایشی ادامه یافت. در خواست ما به ادارات امامتی در مورد اتاق تدریس مدت دو سال بی نتیجه باقی ماند و آقای ظاهر بنجی مسوول اقامت و اسکان ادارات امامتی در تورنتو در جواب گفت: «اگر افغان ها زبا فارسی را بخوانند ، ما زبان گجراتی را و هر کس زبان خود را، از آن چه جور خواهد شد.» در حالیکه مصارف صنف های دری از جیب والدین شاگردان پرداخته می شد و ما تقاضای اتاق درسی نموده بودیم که چنین جواب را شنیدیم. این برخورد نشان میدهد که فرزند افغان اسماعیلی ، در جماعت خانه اسماعیلی ، حق آموزش زبان مادری را ندارد.

    در سال ٢٠٠٣ میلادی به تعداد بیش از ٣٠٠ شاگرد زبان دری که نمیدانم چطور ممکن شده بود ، از جماعت خانه های اسماعیلی مانند اتاق درسی استفاده نمایند، جماعت خانه به روی آنها بسته شد و تقاضا ، خواهش و درخواست جماعت افغان در مونتریال بی نتیجه ماند. شاید یکی از مسسولین جماعت خوجه که از پالیسی همقطارانش در مورد جماعت افغان آگاهی نداشت ، به جماعت افغان اجازه داده بود تا از اتاق های درسی جماعت خانه ها استفاده کنند و بعدا آنرا موقوف نمودند. این کار بدبینی شدید والدین شاگردان را در مقابل مسوولین ادارات امامتی برانگیخت.

نارضایتی جماعت افغان در نشرات و سایت های انترنیتی به گونه های شعر ، طنز و کنایه بیرون شد که موجب خشم مسوولین شده و اقدامات لازم رویدست گرفته شد.  این اقدامات شامل بعضی اعمال پیشگیرانه ، تبلیغات وسیع ، ساختن گروهک خود فروش افغان بود. چون در جنبش حراست فرهنگ و زبان دری من پیشقدم بودم و کتابی را نیز که مجموعه یی مقالات تحصیلکرده های افغان بود تدوین و نشر کرده بودم ، ازینرو هدف های تبلیغاتی آنها قرار گرفتم.

    گروهی از افغان ها که زدوبند های بزنسی با خوجه دارند و به اجرای پلان های آنها در چوکات ادارات امام یک پای شریک هستند ، از کابل ، پاکستان، تورنتو و جا های دیگر در شهر مونتریال کانادا گرد آمدند. آنها بعد از چندین نشست تصمیم گرفتند که داکتر نیکپی باید ضربه ببیند و بدنام شود. در نتیجه به صاحبداد مهری «قلم به جیب» مکتب ناخوانده وظیفه داه شد تا تکفیر نامه یی را بر ضد داکتر نیکپی تهیه و پخش نماید. جالب اینکه این تکفیرنامه به سایت هزاره گی به نشر  رسید. در حالیکه خوجه ها و گروهک های افغانی وابسته به آنها چنین درایت و شناخت را ندارند. همچنان سایت جدیدی که بنام «نیو هزارگی» در انترنیت فعالیت دارد، گرداننده های سری است و فعالیت آن نیز مبهم و مغشوش به نظر می رسد ، احتمال می رود که از طرف چند تحصیلکرده غربی به خاطر به دام انداختن و «سیاه» ساختن روشنفکران هزاره به کمک استخبارات غربی ایجاد شده باشد.

      اکنون بر میگردیم به شعار روسی بر ضد زبان در تاجکی (قبول خط لاتین امر انقلاب است، زنده باد انقلاب، مرگ بر دشمنان انقلاب!) هیچ تفاوتی میان شعار بلشویکی در دهه دوم قرن بیستم و شعار خوجه یی مخالف زبان فارسی در دهه اول قرن بیست و یکم وجود ندارد . تنها درجه بی شرمی صاحبداد خان و بادارانش افزونی بر آن دارد که داکتر نیکپی در دلسوزی از زبان خودش «تکفیر» می شود که گویا با آموزش زبان خود مخالفت با انگلیسی و مذهب است. این تکفیر در پیشگاه من سخت حقیر است و نویسنده آن بی حد بیچاره و اسیر. من از فرزندان ناصر بلخی هستم و دُر دری ام را به پای خوکان نمی ریزم. به قول نورمحمد نظری شاعر با غرور اسماعیلی مقیم مونتریال کانادا:

تا نفس باقيست ما را با دري گويم سخن
هر کجایی با زبان مادري گويم سخن   

      این موضوع را در اقدام دیگری ادارات امامتی در ولایت آنتاریوی کانادا میزان و مقایسه می نمایم. در اخیر مارچ سال جاری کمسیون مشترک نماینده های جماعت افغان ، ایران و خوجه در جماعت خانه مرکزی تورنتوی کانادا دایر و برگزاری سیمینار ناصر خسرو بلخی را در شهر تورنتو مورد بحث قرار دادند. در کمسیون ازذوات ذیل دعوت گردیده بود:

داکتر سرفراز نیازوف مسوول بخش آسیای مرکزی انستیوت مطالعات اسماعیلی در لندن انگلستان ، داکتر ثنا متین نیکپی پژوهشگر مستقل افغان ، نصر الدین پیکار ، یک  نماینده از جماعت ایران  دو نماینده از جماعت خوجه و   نماینده طریقه بورد ولایت آنتاریوی کانادا.

اینجانب ثنا نیکپی پیشنهادی را ارائه کردم که به پاس احترام به ناصر خسرو شاعر ، نویسنده زبان دری ، بیانیه های دری در سیمینار جا داده شود و به تعداد بیانیه دهنده های افغان  افزوده گردد.

پیشنهادات با حسن تفاهم داکتر سرفراز رِئیس مجلس روبرو گردید و با حمایت وی مورد تائید قرار گرفت.

  در نتیجه سهم جماعت افغان مشخص گردید که عناوین احتمالی بیانات و اقدامات آنها قرار ذیل خواهد بود :

(اندیشه های فلسفی ناصر خسرو) ، استاد نورعلی ، مونتریال ،(افکار حقوقی ناصر خسرو بلخی) ، داکتر نیکپی ، تورنتو،( ناصر خسرو در تاریخ و فرهنگ اسماعیلیان افغانستان) ، سلطان علی شنبلی ، تورنتو ،(حکیم ناصر خسرو شاعر تجدید طلب) ، انجنیر برهان عقاب ، تورنتو ، (سهم ناصر خسرو در تکامل زبان دری) ، استاد کریم ، مونتریال ، (اشعار حکیم ناصر خسرو) ، اسماعیل خراسانپور ، تورنتو ، (ناصر خسرو و  بدخشان) حسینی ، تورنتو ، (بخش هنر های زیبا و مشاعره) ، محمد یونس فقیری ، تورنتو ، ( افسانه ها در باره ناصر خسرو برای اطفال) ،  حسینی .

       چنین  سیمینار ها به مناسبت هزار سالگی ناصر خسرو بلخی ، حجت خراسان در شهر های ، پاریس ، تهران و دوشنبه قبلا دایر شده بود ، حالا باید در کابل در نظر گرفته می شد که بنابر مشکلات امنیتی و دیگر موانع و مشکلتراشی ها آنرا در کانادا که جماعت افغان در آنجا زیاد است در نظر گرفتند.

      گرداننده های اصلی موجودیت تعداد زیاد بیانیه های فارسی را تحمل کرده نتوانسته جلسات کمسیون را معطل قرار دادند. آقای سرفراز نماینده انستیتوت مطالعات اسماعیلی در لندن که گویا گرداننده گی این سیمنار را به عهده گرفته بود، بعد از مدتی خود را سلب صلاحیت اعلان نموده و اظهار داشت که شعبه طریقه بورد انتاریو صلاحیت وی سلب نموده و گرداننده گی سیمنار را بدوش  گرفته است. او هیچگاهی اظهار نکرد که بیانیه های فارسی از میان برداشته شده و از لست بیانیه دهنده ها حذف شده است. ولی کار سیمینار به سناریوی دیگر ادامه یافت و افراد جدید در پیشیبرد کار سیمینار جذب گردید تا به سیمنار رنگ و بوی دیگر دادند. اقدامات و فعالیت بعدی سیمینار نشان داد که افرادی چون امیربیگ (داماد جماعت خوجه)، نصرالدین پیکار از بدخشان افغانستان و سرفراز نیازوف از تاجکستان در تربیون ها ظاهر میگردند و موضوع را بیشتر بدخشانی و تاجکی ساخته اند که گویا آنها در بدخشان تاجکستان و افغانستان سرحد قایل نیستند و ناصر خسرو هم از همین منطقه و از اقارب آنها است.

     نیت این گرداننده ها وقتی آشکار گردید که نمایشنامه یی در چوکات این بزرگداشت در تورنتوی کانادا روی صحنه آمد. در این نمایش ناصر خسرو لباس افغانی ندارد و لباس های وی به خوجه ها نزدیک است و همه نمایشنامه با موسیقی تاجکستانی همرایی میگردد که هیچنوع آثار و علایمی از تعلقیت افغانی وی به نظر نمی رسد.

دیده می شود که موضوع سلب صلاحیت آقای نیازوف صحت ندارد و آنها ضمن یک سازش با گرداننده های جماعت خوجه این کار را کرده اند و توافق چنین بوده است که ناصر خسرو را تاجکستانی جلوه بدهند و به استفاه از این بزرگداشت ، نظریات پیر صدرالدین را نیز پخش نمایند. آنها این کار را کردند و اسماعیلی های افغان را کنار گذاشتند.  حالا بیایید قضاوت کنیم کی مقصر است؟ ثنا که در جوار پنج بیانیه جماعت بدخشان پنج بیانیه جماعت هزاره را اضافه کرد ؟  سرفراز که به استفاده از مسوولیت وظیفوی از پنج خانواده بدخشانی همه آنها را در این کار سهیم ساخت و یا خوجه ها که اکثریت قاطع جماعت افغان را کنار گذاشت و با  آقای نیازوف سر سازش را گرفت؟ در تورنتوی کانادا در حدود پنج فامیل از بدخشان افغانستان و تاجکستان اقامت دارند که هر پنج خانه در این اقدام سهیم بودند همچنان در حدود کمتر از هزار خانواده از نقاط دیگر افغانستان هستند که آنها نیز اسماعیلیه اند و به ناصر خسرو رابطه معنوی مذهبی و  زبانی دارند. قرارنتیجه گیری من نقص در جامعه ما است که نمی توانیم سهم خود را در حراست از فزهنگ و زبان مان ادا نمایم. در میان ما افرادی پیدا می شود که خیر عامه را در بدل نفع شخصی بفروشد و کسیکه بخاطر دفاع از فرهنگ ملتش کار کند وی را به کفر بگیرد و و افراد خود کش بیگانه پرور نظیر صاحبداد مهری و امیر بیگ  که نماینده های دایمی و جاودانه جماعت افغان در ادارات امامتی می باشد در میان ما می توانند رشد نمایند.

       مساعی آقای سر فراز مسوول بخش آسیای مرکزی انستیتوت مطالعات اسماعیلی در لندن انگلستان ادامه محرومیت ها و درد های تاریخی در مورد زبان دری تاجکی است که با جلوه دادن تاجکستانی بودن ناصر خسرو آنرا تسکین میدهد. گرچه این مساعی وی دلالت بر احساس وطندوستی اش می نماید ، ولی افراط وی که سیمینار ناصر خسرو در دوشنبه هم دایر شده بود و در تورنتو هم آنرا تاجکستانی ساخت ، به پرستیژادارات امامتی و انستیتوت مطالعات اسماعیلی صدمه وارد نموده  و ملت افغان را در محرومیت غیر قابل تحمل قرار داده است. همانطوریکه امیر بیگ سال ها است که جماعت افغان را از اداره امام دور می سازد و خوجه را  نسبت به افغان بدبین می سازد و مهر های رنگارنگ را در پیشانی تحصیلکرده های افغان میگذارد. رویهمرفته  نابود سازی زبان دری که در پاکستان و هندوستان به آخرین مراحل آن رسیده و تنها نسل پیشین به آن حرف می زنند ، ولی این کار در افغانستان و تاجکستان ناممکن است. بیداری ملت تاجک به آنجا رسیده است که سیمینار ناصر خسرو بلخی را در دوشنبه و تورنتو بنام  تاجکستان دایر می نماید و مردم افغانستان هیچگاهی از زبان شان بکلی محروم ساخته نشده و بی سواد افغان روان ترو فصیح از دانشمند تاجکستانی تکلم می نماید. همچنان تشنه گی های ادبی و علمی هر پژوهنده می تواند در آمیزش و معاشرت با جامعه غیر اسماعیلی افغان مرفوع گردد.

بناً مساعی گروهک های مخالف زبان و فرهنگ افغان به ناکامی حتمی محکوم است و روابط تاریخی خلق های افغان ، تاجک و ایرانی فرا تر از این تنگ نظری می باشد. افراد متعصب  و پلان های کم دوام تاثیری  بر ارزش های که در امتداد سده ها شکل گرفته است ، ندارد.

 

مأخذ:

١. حامد علمی ، سفر ها و خاطره ها، دهلی،١٣٧٥هچري شمسي ِ ، ٧٧

- اکادمیسن محمد جان شکوری بخارایی، زبان ما هستی ما،

- دیوان ناصر خسرو، تهران، 1378

- سایت انتر نیتی (زبان مادری)

- سایت انترنیتی فارسی (اسماعیلیان افغانستان)

- سایت فارسی بی بی سی ، بخش تاجکستان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 6:27  توسط l  | 

دیدگاه

 

 

وبلاگ (اسماعیلیان افغانستان)

 

در باب تصادم مذهبی میان پیروان آیین


اسماعیلیه در افغانستان

 

 

 

(اسماعیلیان افغانستان) در مقام نخستین رسانه الکترونیکی اسماعیلی در افغانستان که در سال 1381 به فعالیت آغاز کرد، از همان بدوی تاسیس دیدگاه شفاف و روشن خود را در باره اسماعیلیه افغانستان، اشتباهات جدی و نابخشودنی کارمندان ادارات، و همچنان موضع گیری مشخص خود را  با فعالیت های سید منصور نادری اعلان کرد.

(اسماعلیان افغانستان) با نشر دو مطلب : (سیستم سلاله یی در اداره امور مذهبی اسماعیلیان افغانستان)و (نظری بر متن و محتوای مقاله « اسماعیلیان افغانستان، بررسی مختصر گذشته و حال") که در سرطان 1386 نشر کرد، با قیمت گذاری دقیق تاریخ گذشته کارمندان مذهبی و انگشت گذاری بر اشتباهات کارمندان فرمایشی فرستاده از خارج آینده ادارات امامتی را دقیقا پیشبینی کرده بود. این دو  مطلب مهم و پرمحتوا هنوز در وبلاگ (اسماعیلیان افغانستان) موجود است.

تقریبا هفت سال قبل زمانیکه اسماعیلیه افغانستان قربانی یک تغییر دودمانی می شد، یعنی اداره اسماعیلیه از خاندان کیانی به خانواده (عاشوری) و (قول خویش) انتقال میکرد، اسماعیلیان افغانستان در مقاله یی که اکنون در این وبلاگ موجود است، نوشت که : (در شرایط کنونی خوجه ها اداره امام در افغانستان را از ترکیب سلاله ها که بخش عمده آنرا سلاله عاشوری می سازد تبدیل شده است و در حراست سلاله های سابق و انداختن نفاق میان آنها در تقویه تاثیرات قومی شان استفاده می نمایند، تا تسلط غیر مستقیم شان را بالای جماعت افغان تحکیم نمایند. اکنون آنها در اجرای این پالیسی شان از شیوه ذیل کار میگیزند:

-        سبوتاژ نمایندگی جماعت افغان در ادارات امامتی ، به استفاده از سیستم سلاله یی و تقویت این سلاله ها با انداختن نفاق که آنها را در خدمتگذاری و تملق به خوجه در رقابت بیندازند.

-        انداختن تفرقه میان همه گروه ها، کته گوری های جماعت افغان ، تا افغان ها خود یکدیگر را بد نام بسازند ، برچسپ ها و تاپه ها بزنند و آنها از آن به بخاطر تقویه تسلط قومی شان بالای جماعت افغان استفاده نمایند.

-        استفاده از مخالفت سید منصور و خطرناک جلوه دادن بیش از حد قضیه افغانستان که گویا مساله جماعت افغان غیر قابل حل است و آنها کار بسیار مهم ، خطر ناک و پرمصرف را در افغانستان به پیش میبرند ، تا از یکطرف صلاحیت مصارف زیاد را در افغانستان بدست آورند و از طرف دیگر شک و تردید را نسبت به جماعت افغان ایجاد و از مهربانی های امام حاضر نسبت به چماعت افغان جلوگیری نمایند.

-        در تجرید افراد فعال اجتماعی جماعت افغان می پردازند ، آخرین کوشش شان را در معرفی جامعه افغانی به صفت جامعه منجمد ، بی سواد و عقب مانده به خرچ میدهند.

خلاصه اینکه سیستم سلاله یی که هیچ بهانه یی برای بقا ندارد ، همواره تقویت میگردد، انگیزه های جدید به آن داده می شود و حمایت سلاله های خارجی را بدست می آورد. قضیه اسماعیلیان افغان به مساله جامعه افغانی مشابهت کامل دارد. در افغانستان قرن ها است سیستم های خاندانی حکومت از جانب خارجی ها حفظ میگردد و هر نوع انگیزه های اصلاحی و انکشافی با شلاق کهنه پرستی نابود میگردد و نو ستیزی در جامعه افغانی کاشته ، ساخته و پرداخته می شود. سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» انگلس شیوه حکومت داری در افغانستان را به تومار گندیده یی مبدل ساخته است.

اکنون پالیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن» خوجه ها نیز جسارت می کند که زیر نور درخشان امام اصلاح طلب اسماعیلی حضرت شاه کریم الحسینی سایه افگند و در وجود گروه های منفعتجو و پولپرست زمینه های تطبیقی پیدا کند.

    سخنان آخرین اینست که تقویه غیر مستقیم سیستم سلاله یی در افغانستان با اصلاحات امام و قانون اساسی مسلمانان  شیعه امامی اسماعیلی  در مخالفت مستقیم قرار دارد. این رسالت و وجیبه اهل دانش  است که بخاطر دفاع از پلان امام حاضر و جلوگیری از انحرافات به مقاومت های انفرادی و گروهی دست بزنند ، چنانچه این مقاومت ها همین اکنون آغاز شده اند که به انسجام بیشتر و بهتر ضرورت دارد.)

ولی این شیوه نادرست سال ها تداوم یافت، تا اینکه به نقطه آخر نزدیک شده است.  پس تصادم ادارات امامتی با سید منصور نادری برای کارمندان (اسماعیلیان افغانستان) چیز تازه و تعجب آور نیست. چیزی است که بصیرت  کارمندان (اسماعیلیان افغانستان) یک دهه قبل آنرا دیده می توانست.

حالا که شیوه نادرست اداره اسماعیلیه   های دردمند افغان را در تنگنای تجزیه و تصادم قرار داده است، (اسماعیلیان افغانستان) معتقد است که هنوز  این بحران ادامه خواهد داشت، زیرا کسانیکه این بحران را بوجود آورده اند، تا حال به درک این مشکلات و حل آنها آماده نیستند. زیرا امتزاج تجارت، مذهب و سیاست، مشکلات زیاد را در مذهب بوجود آورده و مذهب ما قربانی تجارت و سیاست  از هردو طرف (خارجی و داخلی) شده است.

همین اسماعیلیه بود که سید منصور نادری را صاحب چوکی پارلمان و مالک معدن طلا ساخت و خوجه های اسماعیلی را مالک تلفون بی سیم  و ده ها نوع تجارت دیگر.  حالا این هردو در تقیسم شان که قبلا با هم تعهد کرده بودند، قناعت ندارند و رقابت های مالی و تجاری شان زیر بیرق اسماعیلیه انجام می شود و از باورمندان این آیین کهن قربانی می گیرند و بر عقاید و باور های آنها بازی می شود.

حل قضیه:

1.      شیوه دودمانی از ادارات امامتی برچیده شود، آگاه ترین و مستعد ترین افراد از همه مردم اسماعیلیه به کار گماشته شوند.

این اصلاحات از یک تصفیه کامل آغاز گردد و همه کارمندان سطح رهبری ادارات تجدید گردد. 

این کار دو فایده دارد، یکی بدنامی های گذشته را پاک می کند و دیگر اینکه شیوه جدید کار را بوجود می آورد.

2.      هزاره های افغانستان که سنگپایه اصلی اسماعیلیه در افغانستان هستند، از محرومت و تبعیض رها شوند و در حق مساوی با جماعت تاجک و بدخشانی با آنها برخورد شود. اکنون در جای که هزار نفر هزاره  و دو نفر تاجک باشد، فقط تاجک می تواند در ادارات نماینده هردو قوم باشد. این تبعیض علنی پیامدهای خطرناک را برای اسماعیلیه در آینده به بار می آورد

3.      یک شورای وسیع اهل نظر و اسماعیلیان تحصیلکرده در سطح جهانی ایجاد شود و پالیسی جدید را در رابطه با سید منصور نادری  و مشکلات مذهبی و فکری اسماعیلیه های افغانستان را تهیه و پیشنهاد کند.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 21:22  توسط l  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:35  توسط l 

دوشی پور

نگاهی بر نشریات

 

اسماعیلی در افغانستان و جهان

 

نشرات در میان اسماعیلیان افغاننستان از همان نقطه آغازین که توسط پیشقراولان این مردم چون سید احمد برخوردار و محمد ابراهیم آرزو پیریزی گردید ، همیشه خاصیت پرخاش ، مقابله و مقاومت را داشت که متاسفانه هنوز این شیوه در نشریات کنونی اسماعیلی باقی است .

گرچه نشر مقالات ، مباحث ، تحلیل ها و اشعار در نیم دهه از طرف جناب حق نظر و همکارانش در وبلاگ (اسماعیلیان افغانستان) تلاشی شایسته یی در رشد نشریات اسماعیلی و استفاده از شیوه های جدید نوشتاری می باشد ، ولی این سایت هم گاهی به مناقشات بی ثمر کشانیده می شود.

در یک سال اخیر سایت های جدید مربوط به افراد اسماعیلی بوجود آمده است که از نقطه نظر کمیت چشمگیر است ، ولی اکثر آنها از کیفیت لازم برخوردار نیستند.

از سایت های در یک سال اخیر به نشرات آغاز کرده اند عبارت اند از: ( رندگی نو ، نیکپیان، جوانان ، امروز، دوشی،نجیب متین ، مصطفی ، مرتضی ثنا و غیره)

در اینجا بگونه نمونه سایت (امروز) را که چند ماه قبل پا به عرصه نشرات گذاشت، بررسی می کنیم.

اول یادآور می شوم که کار آقای سربیدگی قابل تحسین است. هرکسیکه دست به چنین یک اقدام بزرگ می زند و جسارت می کند که نشریه یی را به راه اندازد، در حقیقت شخصی است که دردی ، گفتنی هایی و آرمانی دارد که در خور ستایش است. ولی در فعالیت این سایت نکات قابل اصلاح هم دیده می شود:

1. مناقشه بی امان فعالیت اساسی این سایت را تشکلیل داده است. در شرایط کنونی جامعه جهانی اسماعیلیه و روشنفکران پراگنده آن در سراسر جهان به چیز های بیشتر و وسیع تر از این ضروت دارند. رفع این تشنگی فقط در سایت اسماعلیان افغانستان تا انادزه یی جایش را دارد.

2. خامی در پالیسی نشراتی (امروز) مشهود است. زیرا نشرات (امروز) بخاطر نجات از گرگ به پلنگان درنده پناه می برد و خود را مبلغ فعالیت های خیالی بیگانه می سازد که در حقیقت از زیر چکک به زیر ناوه پناه می برد.

من اطمنان کامل دارم که (امروز) سایت مستفل است که ناشر آن روشنفکر با درد و دارایی آرمان ، ولی خامی پالیسی نشراتی وی را به کسانی که امروز را مرور کند، وابسته وانمود می کند.

3. (امروز) باید قبل از نشر ،مطالب را دقیقا مطالعه و جوانب منفی و مثبت آنرا با نکته سنجی تشخیص نماید. یک کلمه ولو اگر به هدف و آرزوی پاک نوشته و نشر شود، می تواند به حیثیت شخص یا مردم لطمه بزند.

نشرات (امروز) نسبت بی تجربه گی و شیوه ناسنجیده کار نشراتی به همبستگی جوانان صدمه می زند و به عکس العمل روبرو می شود. او باید با کسانیکه در این راه تجربه دارند همگام می بود.

بیان حقایق کار خوب است ، ولی همه حقایق همه وقت گفته نمی شود.

در جمع رسانه ها جدید (زندگی نو) از پرکارترین وبلاگی است که کیفیت کاری اش هم رو بهبودی دارد.

سایت (دوشی) که در بعضی موارد با امروز شباهت های دارد ، ولی نشر مضامین تحقیقی نویسنده های اسماعیلی با دیدگاه های مختلف دوشی را از (امروز) متمایز می سازد.

تعداد از جوانان نیکپی و فرزندان داکتر ثنا نیکپی به جمع آوری مقالات وی در وبلاگ ها گردیده اند که کار قابل ستایش است. این وبلاگ ها مقالات قبلا نشر شده را جمع آوری و نشر می کنند.

دسته دوم نشرات مربوط به افراد اسماعیلی سایت های اند که از 1 تا 3 سال عمر دارند که در این قطار می توان از وبلاگ شخصی یعقوب یسنا، (معرفت) که از مونتریال کانادا نشر میشود، زبان مادری سایت نورمحمد نظری، و از دو سایت شخصی داکتر نیکپی بنام های مشعل آزادی و مشعل دموکراسی نام برد. باید یادآور شد که مقالات داکتر نیکپی مربوط به اسماعیلیه نیست ، هدف از ذکر آنها در این جا اینست که این کار توسط فرد اسماعیلی انجام شده است.

مهمترین نقص این سایت ها در آنست که در یک محدوده زمانی هفته وار ، ماهوار و ربعوار نشر نمی شوند، فقط با نوشتن مقاله جدید نویسنده تجدید میکردند.

کته گوری سوم نشریاتی اند که در سطح اکادمیک نشرات دارند. مانند (اندیشه نو) که در تورنتوی کانادا نشر می شود. گرچه هرگز نمی توان اندیشه نو را اسماعیلی خواند ، زیرا این ماهنامه در سطح جامعه افغان فعالیت می کند ، ولی موسسان و بعضی از دست اندرکاران آن افراد اسماعیلی هستند.

قابل ذکر میدانم که نشریات اسماعیلی به همکاری و حمایت یکدیگر ضرورت دارند. هرگاه نشرات نو ایجاد شده با همکاری اشخاص مجرب کارن کند ، این کار به نفع هردو خواهد بود. پراگندگی کنونی در نشریات اسماعیلی تناقضات کاری بوجود خواهد آورد که می تواند تا تناقضات اصولی رشد نماید و نشراتی که هدف مشترک دارند، در مقابله با یکدیگر شان قرار بگیرند.

در اکثر نشریات اسماعیلی افراد غیر مسلکی کار می کنند که مصروف مشق و تمرین نویسندگی هستند و کار آنها زبادتر شوقی است ، تا علمی و مسلکی. چنین سایت ها به همکاری افراد مجرب ضرورت دارد که این همکاری ها صورت بگیرد . در غیر آن سطح نشریات اسماعیلی پایین نگهداشته می شود و موجب دلسردی خواننده ها میگردد.

رجوع همه نویسنده های جوان به سیاست ها، و نشر مضامین به سطح نازل ، نشریات را به تورم جدی روبرو کرده است که تعداد مقالات سیاسی زیاد بوده ولی خالی از کیفیت هستند.

کاپی نویسی یکی از امراض خطرناک نویسندگی و پژوهش است که در نشریات اسماعیلی دیده می شود. زیرا نویسنده های بی تجربه بخاطر کسب شهرت نویسندگی دست به این اقدام نادرست می زنند و هیچگاه این عیب به رخ شان کشیده نمی شود. زیرا نویسنده های با تجربه تا حال کوشیده اند که نوآموزان را تشویق کنند و از عیب های آنها چشم بپوشند. با ازدیاد نشریات و نشرات حالا وقت آن رسیده است که نقد نیز در نشرات اسماعیلی جای داده شود.

و این هم لینک های نشریات اسماعیلی:

 1. زندگی نوhttp://zindaginow.persianblog.ir/

 2. نیکپیانhttp://www.nikpaian.persianblog.ir/

3. جوانانhttp://jawandji.aryanablog.com/

4. امروزhttp://www.imroz.org/

 5. دوشیhttp://doshichi.blogfa.com/

 6. نجیب متینhttp://najibmatin.blogfa.com/

 7. مصطفیhttp://mustafa7.blogfa.com/

 8. مرتضی ثناhttp://murtazasana.blogfa.com/

 9. یعقوب یسناhttp://875297.blogfa.com/

 10. معرفت http://www.marifat.persianblog.ir/

11. زبان مادریhttp://www.zabanimadari.persianblog.ir/

 12. مشعل آزادی   http://www.mashalsana.blogspot.com/

 13. اسماعلیان افغانستانhttp://afghanismailis.blogfa.com/

15. مشعل دموکراسی

16. هزاره های اسماعیلی

 http://andisha-e-nau.com/pdf/Noor/Publication-11.pdf17. نور

18. ارمغان آزادی

http://andisha-e-nau.com/pdf/Armaghan-e-Azadi/Armaghan_e_Azadi8.pdf

 19. اندیشه نو  http://andisha-e-now.net/

از جمله 19 نشریه ذکر شده تنها اندیشه نو ، نور و معرقت بطور نوشتاری در مطبوعات و بقیه بقسم الکترونیک نشر می شوند.
***
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:22  توسط l  | 
مقالات  
 
۱

تاریخچه

جماعت خانه های اسماعیلی در افغانستان

 

جماعت خانه نخستین : جماعت خانه نخستین در سال 1345 خورشیدی(1976) در تایمنی شهر کابل ایجاد گردید که در تآسیس و اعمار آن تعدادی از شخصیت های اسماعیلی که با خاندان نادری مخالفت داشتند سهم گرفتند. این افراد جماعت خانه را با مصارف شخصی شان فعال ساختند. لست نامکمل کسانیکه در این کار مذهبی نقش فعال داشتند ، به روایت  سالمندان اسماعیلی از افراد ذیل می توان نام برد.

1-      صاحبداد فرزند امامداد

2-      صفر علی فرزند امامداد

3-      محمد عوض فرزند امامداد

4-      ملا رمضان فرزند غلام شاه

5-      ملا رمضان

6-      کلانتر جان علی

7-      میر حسن

8-      حاجی محسن

9-      حاجی نصر الله

10-  اسماعیل عاشوری

11-  ابراهیم عاشوری   

12- محرم علی احمدی عاشوری( و دیگر کسانیکه اسمای شان فعلا در دست نیست)

مؤسسین جماعت خانه نخستین ، به سید منصور بنابر تعلقیت وی به قوم سادات وظیفه سپردند که جماعت خانه را بنامش ثبت و راجستر نماید. با آنهم اعمار جماعتخانه چندین سال به تعویق اداخته شد که علت آن هراس سید منصور از خاندان کیانی بود. تا اینکه افراد فوق الذکر سید منصور را مجبور ساختند که به اعمار جماعتخانه اقدام عملی نماید و به همت این افراد اولین جماعت خانه در افغانستان بنام جماعتخانه نخستین اعمار و به فعالیت آغاز نمود.

جماعت خانه عمومی : بعد از اعمار جماعتخانه نخستین ، خاندان کیانی مجبور شدند ، جماعت خانه کوچک را در در سال 1349 خورشیدی در تایمنی کابل اعمار نماید. قبل از اعما جماعتخانه امور مذهبی در دربار خاندان کیانی انجام می شد و آنها به اعمار جماعت خانه ها در خارج از دربار و حرم سرای دلچسپی نداشتند. آنها جماعت را به در بار شان می پذیرفتند و بجای عبادتگاه و رجوع به امام و ارشادات مذهبی به تعمیم کیش شخصیت خاندان نادری کار میکردند. در اوایل سال های 60 خورشیدی جماعت خانه بزرگ بنام (جماعتخانه جدید اعمار گردید که موجودیت دو جماعت خانه مخالف خاندان کیانی را مجبور ساخت که به اعمار جماعتخانه بزرگ بنام (جماعت خانه عمومی اسماعیلیه افغانستان ) اقدام نماید. ملای این جماعت خانه شیخ غلام علی بود.

جماعت خانه جدید: جماعت خانه جدید در1355 خورشیدی (1976) اعمار گردید که نخستین ملای های آن ملا خالقداد و ملا رمضان بودند. جماعت خانه جدید را گروه ناراضی از سید منصور اعمار نمودند. زمانیکه موضع گیری های سید منصور به صفت «خلیفه» خاندان نادری با نادری ها نزدیک می شد و تعلقیت خونی وی به صفت سادات او را به طرف خاندان کیانی متمایل می ساخت. مؤسسین جماعت خانه از سید منصور تقاضا نمودند که اسناد جماعت خانه را بنام اساسگذاران وی دوباره راجستر نماید. سید منصور از این کار خود داری کرد . به همین دلیل بود که گروهی بنام عاشوری از سید منصور جدا و جماعت جانه جدید را اعمار کردند.

جماعتخانه ها و تجزیه جماعت افغان : موجودیت و اعمار جماعت خانه که به اثر اختلاف بنا یافته بود ، جماعت افغان را به گروه مختلف نادری (سید نادرخان) منصوری (سیدمنصور) و عاشوری (رمضان عاشوری) و گروه آخند سیاه سنگ تجزیه نمود. گروه آخند سیاه سنگ به اعمار جماعت خانه مستقل مؤفق نشدند و اعضای آن نظر به موقعیت محل زیست از هر سه جماعت خانه استفاده می کردند.

     تجزیه جماعت افغان بر اساس عوامل و علت های معلوم صورت گرفته است. اولین اقدام جدایی طلبی از جانب جماعت ناراض از خاندان نادری آغاز گردید که موجب اعمار جماعتخانه نخستین شد. ولی بعد از اعمار جماعت خانه و تجزیه جماعت به دو گرو علل تجزیه مرفوع نشد و سید منصور موجبات نارضاییتی جماعت تجزیه شده را فراهم آورد. رمضان عاشوری و همراهانش با سید منصور به مخالفت برخاستند و گروه سومی جماعت را که بعدا بنام عاشوری ها مشهور شدند ، تشکیل نمودند که بعد از تجزیه دومی موضع گیری های سید منصور با خاندان نادری نزدیک شد.

    گروه بندی جماعت افغان تا اکنون ادامه دارد که با ایجاد ادارات امامتی دستخوش تشدد بیشتر شده است. زیرا این گروه بندی ها مورد بهره برداری دیگران قرار  گرفته عمیق تر می شود. به کسانیکه بالای جماعت افغان کار می کنند ، تجزیه های گذشته کافی نبوده و کار به آنجا رسیده است که روشنفکران متحد و یک پارچه که در ساحات نادری زندگی دارند و سال ها است که با این خاندان مخالفت دارند ، نیز به گروهک های طرفدار و مخالف با این و آن  تقسیم می شوند .

    

"تشعب دیگر میان جماعت افغان : سید منصور ، رهبر گروه منصوری به وعدة که به جماعت داده بود که پس از تقرر تمام همت خود را در امر رفاه و ترقی اقتصادی و اجتماعی جماعت بکار اندازد، صادق و وفادار نماند. همچنان گزارش گردیده که وی از قدرت و اختیارات خود سؤ استفاده کرده و مال وجوهات را حیف و میل میکرد. بزرگان جماعت به وی خاطر نشان ساختند که باید مال امام به کتاب ثبت مال وجوهات درج شده به بانک به قسم امانت گذاشته شود و سپس مبلغ جمع شده به بیت المال امام انتقال یابد. لاکن موصوف به پیشنهاد آنان  اهمئیت نداده و آنها را نادیده گرفت. این امر موجب اختلافات هردو گروه گردیده و در حدود دو صد خانواده دیگر رمضان عاشوری را مورد حمایت قرار داده و از گروه سید منصور جدا شدند . آنها در سال 1976م جماعت خانه جداگانه را در ساحه تایمنی کابل بنام جماعت خانه جدید اعمار کردند. به این معنی که در سال 1976م جماعت افغان به سه گروه نادری (سیدنادر خان) ، منصوری (سیدمنصور) و عاشوری (رمضان عاشوری و دیگران) تقسیم شدند. "

"اسماعیلیان هزاره جات: ... در قدیمترین اسناد نام هزارجات بربرستان آمده که باشندگان آن به هزاره ها مشهور بودند. آنان غالبأ  در کوهپایه های مرکزی افغانستان یکی از سردترین ساحات زمستان آن شش ماه تداوم دارد و کوه های سر به فلک کشیده اش از اکتوبر تا می مملو از برف است ، مسکن دارند. علیالرغم آن برخی ساحه  های سرسبز نیز دارد که مرتعه و چراگاه خوبی را تشکیل میدهد.

    نقشة افغانستان ساحه یی را که به درستی هزاره جات نامیده می شود ، در بر ندارد و توضیح دقیق و مرز بندی شده یا تعیین شده حدود آن در جغرافیای کنونی افغانستان مشکل به نظر میرسد . اما هزاره جات در مجموع سه ولایت مرکزی افغانستان«بامیان ، ارزگان  و غور و قسمت های از هرات ، فراه ، قندهار، پروان، بغلان ، غزنی، بلخ و بادغیس را در بر میگیرد. هزاره ها اکثرأ مسلملن و پیرو مذهب شیعه هستند و در مرکز افغانستان بسر می برند و از سوی سنی های سختگیر محاط گردیده اند. هزاره ها فارسی را با لهجه مخصوص خود شان که مشهور  به هزاره گی است ، صحبت می کنند. .... به نسبت محل جیوپولتیکی آنان در داخل افغانستان ، ایشان توانستند عملأ تا سال 1890م به صورت خود مختار زندگی کنند. بعد از  آن بیرحمانه  و جبر و انقیاد گرفته شدند.  هرگونه بحث و گفتگو در باره جمعیت هزاره ها با ذرابلم عمده روبرو است. جمعیت افغانستان تا حال درست معلوم نگردیده و آمار صحیح و دقیق نفوس شماری انجام نیافته است  نفوس هزاره ها بین 4- 5 ملیون تخمین زده می شود. اما  خود هزاره ها نفوس شانرا 6- ملیون می شمارند. 

عملگرد ، آداب و رسوم: این نکته باید مد نظر قرار داد شود که ناصر خسرو عدة کثیری را در آسیای میانه و افغانستان را در جرکة مذهب اسماعیلیه کشاند. موصوف علم تاویل و تفاوت بین طاهر و باطن را به افراد جدیدالمذهب تعلیم داد . او حقانیت جانشینی حضرت علی را پس از پیامبر اکرم ، محبت و ولأ اهل و بیت و شناخت عصر را به آنان شعار قرار داد. از آثارش چنین بر می آید که وی هیچگاه کدام آداب یا مراسم مشخص را عرضه و وضع نکرد.

     از آنجا که در افغانستان در طی سال های متمادی نه کدام عبادتگاه وجود داشت و نه هم کدام مرکز مزهبی ، لذا مسئله آداب و رسوم که در سایر نقاط جهان اعمال می شد در افغانستان عرض وجود نکرد. اشخاص متنفذ محلی که خلیفه یا پیر نامیده می شدند و غالبأ منصب پدر به پسر به ارث میرسید ، حیثیت پیران مذهبی آنان را داشتند. اسماعیلیان ده فیصد درآمد شان را بعنوان ده یک جمع آوری و به وکلای امام تسلیم میکردند. گفته شده که برخی از این خلیفه ها و پیر ها از مال ده یک سؤ استفاده نموده و در زمینه وضع اقتصادی مردم شان توجه نئاشتند. ولی اکثر اسماعیلیان افانستان به آن عادت کرده و هرگز صئای اعتراض بلند نمی کردند. زیرا رهایی از سلطه و نفوذ خلیفه گان آسان به نظر نمی رسید. خلیفه و پیران افراد ثروتمند و پر نفوذی بودند و برای قرن ها بالای اسماعیلیان فقیر  فرمانروایی کردند. این رهبران دانش ابتدایی هم در باره اسلام و اسماعیلیه نداشتند ، لکن ادای نجات دهنده مردم را در می آورندند . ضمنإ تا حدی به حل پرابلم های محلی از طریق جرگه ها حصه میگرفتند.

     اسماعیلیان که گرد و نواحی مسلمانان سنی زیست و زندگی داشتند با آنان پنج وقت نماز روزانه را بجا آورده اند و روزه ما رمضان را رعایت میکردند ، در موقع عید و سایر مراسم و ایام  دینی نیز با آنان مشارکت داشتند. از طرف دیگر اسماعیلیان که در محیط شیعیان میزیستند به مساجد آنان حضور میرساندند. اسماعیلیان خواه با سنی ها ویا شهعیان در ادای نماز مشارکت کرده و یا هدف ایجاد اجتماعات خود شان را میداشتند. اثر تاویل ناصر خسرو  در عمل آنان دیده می شد. ناصر خسرو تاویل عدیده را از شعایر اسلامی تهیه دیده بود که به ظاهر شریعیت معنی و مفهوم باطنی  ارائه میداشت. کتاب وجه دین موصوف حاوی 51 گفتار شامل تاویل آیات قرآنی است که به آذان ، وضو، نماز پنجگانه ، قیام یا استاده شدن به نماز ، زکات ، حج خانه کعبه و برخی گناهان کبیره تاویل و معنی باطنی ارئه داشته که بطور فشرده مورد بحث قرار میگیرد. "

 

 

"اسماعیلیان بدخشان: ... نام بدخشان اولأ در نوشته های چینایی در قرن هفتم پیش از هپتالیها    پدیدار گردید. اعراب و ترکان یکی پی دیگر بدخشان  را تحت تسلط آوردند . در قرن 15 م تیموری ها بر آن استیلا یافت . در سال 1584م ازبک ها بدخشان را تصرف کرد که سلطه میر های ازبک تا سال 1882م ، آنگاه که مراد بیگ قندوزی آنرا  بیرون راند، قایم بود. در سال 1857م بدخشان خراج پرداز کابل شد و در سال 1881م خود مختاری آن بپایان رسید. موافقتنامه مورخ 1895م بریتانیا_ روسیه دریای پنج را بخشی از مرز افغان – روس تعیین کرد و بدخشان افغانستان را از بدخشان روسیه و پامیر جدا ساخت. اکنون بدخشان افغانسان یک ولایت شما غرب افغانستان شمرده می شود و ساحه 18300میل مربع را احتوا می می کند و مرکز آن شهر فیض آباد است. زمستان آن سخت و شدید بوده و موجودیت کوه های پر برف رفت و آمد را در اوایل دسمبر ناممکن می سازد و دریا ها عمومأ یخبندان است.  بزودی پس از انقلاب 1917م روسیه ، منطقه پامیر جز از گورنو- بدخشان «منطقه خودمختار» گردیده و اکنون  بخش از تاجکستان امروزی بخ حساب می آید . خلاصه ، منطثه بدخشان بدو قسمت تقسیم گردید ، یکی در اختیار تاجکستان قرار گرفت و دیگری در افغانستان موقعیت دارد. اولین دیدار مولانا حاضر امام از تاجکستان در 22می 1995م همراه با امام علی رحمانوف رئیس جمهور تاجکستان از خروغ «خاروق» مرکز ایالت گورنو برخشان صورت گرفت. برخ اعظم مرئم تاجکستان تاجک ها اند . نظریات مختلف در مورد مبدأ تاجک ارائه شده است . گفته شده که واژه تاجک از قبیله عربی که تائی «   Taiy   » نامیده می شد مشتق شده صورت اولیه آن تازیک یا تیزیک بوده که عرب های آسیای میانه برای سهولت چنین تلفظ می کردند. این واژه برای فارسی زبانان عرب بکار برده می شد . بر حیب باور تاجکان اصلاأ ایرانی های هستند با مخل.طی از خون ترک و مغول.

   اسماعیلیان بدخشان افغانستان را بدون احصائیه رسمی در حدود دو صد هزار تن تخمین زده اند و قبلأ آنان مال وجوهات شان را به مکی های کیان می سپردند . بعدأ آنها در هر قریه یعنی  برای هر بیست خانواده یک ،  مکی را انخاب کردند. "

 

 

۲

سیستم سلاله یی در اداره امور مذهبی

اسماعیلیان افغانستان

 

امور مذهبی در میان جماعت اسماعیلی افغان همیشه در انحصار گروه های قومی و خاندانی بوده است. دوام سیستم سلاله یی در افغانستان دو علت دارد که یکی عقب ماندگی فرهنگی مردم و دیگری تأثیرات خارجی می باشد که از علت اول بهره برداری سؤ صورت می گیرد. این موضوع در شرایط کنونی حاد ترین موضوع اسماعیلی در افغانستان را تشکیل میدهد که امام اصلاح طلب اسماعیلیان جهان حضرت شاه کریم الحسینی و قانون اساسی سال 1986 در یک طرف قضیه و مقاومت سیستم سلاله یی با ابعاد داخلی و خارجی اش در طرف دیگر قضیه قرار گرفته است. سیستمیکه باید شکستانده شود ، به آن تداوم بخشیده می شود و عناصر متشکله این سیستم با ترکیب مغلق عوامل داخلی و خارجی در مقاومت جدی با اصلاحات امام قرار میگیرد.

انحصار امور مذهبی اسماعیلیان افغان در درازنای تاریخ به سه مرحله تقسیم شده است که نخست به توضح جداگانه  هر مرحله پرداخته و بعدا به اصل قضیه که بررسی این سیستم در کل است بر میگردیم.

1. تسلط مستقیم هندو ها بر امور مذهبی اسماعیلیان :  در اوخر قرن 15 میلادی گروه یی از هندو ها که از هند به کابل آمده بودند ، امور مذهبی اسماعیلیان افغان را پیش می بردند. ممتاز علی در مقاله اش بنام «اسماعیلیان افغانستان» می نویسد: «در کابل دسته کوچکی از هندو ها که در خفا به مذهب اسماعیلی گرویده بودند ،زندگی میکردند ، آنها اصل تقیه را مراعات کرده و در لباس هندی خود را مخفی کرده بودند. اسماعیلیان محلی افغانستان یگانه مردمی بودند که از مذهب آنها اطلاع داشتند و این گروه وسیله ارتباط آنان با امام . اسماعیلیان افغان ده یک شانرا جمع آوری و به آنان تادیه میکردند ، سپس آنها مال جمع شده را  در ایران به امام تقدیم می نمودند.» همچنان سید نادر خان در کتاب تاریخ غریب روشنی انداخته می نویسد : « در حدود 120 سال قبل پدران ما تحت امر بیرام دیال و پدرانش قرار داشتند. و این ها هندوهای بودند که در کابل زندگی می کردند. اخلاف آنها نیز از کابل هستند و اجداد ما مال نذرات شان را در کابل به آنها می سپردند.»

ممتاز علی نویسنده مقاله « اسماعیلیان افغاننستان در جایی دیگر می نویسد: « در سال 1915م امام سلطان محمد شاه پیام مخصوص توسط مکی عزیزپسر امیر چند «1911- 1837م» از امرتسر به اخلاف اسماعیلیان فوق الذکر فرستاد که لباس مسلمانی پوشیده و نام اسلامی بخود بگذارند. در وهله اول فقیرچند مکی آنها به پیام امام لبیک گفت و در ملای عام نام فقیرمحمد را بخود برگزید. ولی از آنجاییکه این گروه عدة قلیلی را تشکیل میداد لذا نتوانست هویت خویشرا به مثابه گروه اسماعیلی حفظ نمایند. از طرف دیگر حتی یک عبادتگاه اسماعیلی هم در افغانستان وجود نداشت که آداب و رسوم مذهبی شان را در چهاردیوار آن انجام بدهند. لذا گروه فوق الذکر از اصول عقاید اسماعیلی بی خبر و بدور مانده و سرانجام به جامعه هندویی مستحیل گردیدند. بعضی از افراد مسن و قدیمی آنان به عقیده شان مستحکم مانده و بلاانقطاع ده یک شان را در جماعت خانه کابل میدادند.» موجودیت اولین مکی های بیگانه این تاثیر سؤ را در اذهان مردم تعمیم بخشید که مسؤولین امور مذهبی باید حتی بیگانه باشد. در آنزمان که اسماعیلیان افغان در سطح نازل آگاهی های فرهنگی و مذهبی قرار داشتند، تابعیت بیگانه و یا «بیگانه پرستی» در قاموس مذهبی آنها جای گرفت. این کار اسماعیلیان افغان را به تقدیس دیگران و عجز و بیچارگی خود آنها در پیشبرد امور مذهبی شان پرورش میداد. تاثیرات منفی این دوره تا اکنون در روان اسماعیلیان به مشاهده می رسد.

2. خاندان کیانی : « در اواخر نیمه قرن 19 میلادی داعیة اسماعیلی در افغانستان در انحصار خاندان کیانی(سید کیان» قرار گرفت. اولین مکی کیانی بنام سید عبدالهادی از جانب امام شاه حسن علی در ساحات مرکزی و شمال افغانستان تعیین گردید. تاریخ دقیق تقرر وی معلوم نیست. بعد از سید عبدالهادی ، سید حسین جانشین وی گردید و بار نخست القاب مکی را موروثی قرار داد. که بعدا به ترتیب پسر یا برادر مکی متوفی جای آنرا پر میکرد که بعد از سید حسین سید ، جعفر ، سیدگوهر، سید فریدون ، سید تیمور خان ، سید نادر خان ، سید ناصر نادری به این منصب رسیدند.

    در دوره کیانی ها جماعت افغان به انشقاق و تجزیه روبرو گردید که تنها اسماعیلیان بخش هزاره به سه گروه نادری ، منصوری و عاشوری تقسیم شدند.

دوره نادری ضوابط جدید را در باور های اسماعیلیان افغان رقم زد که یکی موروثی بودن مکی و دیگری حتمی بودن مکی از قوم سادات و تقدیس آن بنام اولاده حضرت پیغمبر (ص). عامه اسماعیلیان افغان به این باور هستند که مکی و مسؤولین مذهبی باید سید باشد. این باور اسماعیلیان افغان را شدیدا ضربه زده از سهمگیری مستقیم در امور مذهبی شان دور نگهداشت. این تلقین باطل که هزاره یا تاجک نمی تواند مکی یا مسؤول امور مذهبی باشد، امراض چون کیش شخصیت ، تقدیس بی مورد افراد و انحرافاتی را در میان اسماعیلیان افغان بوجود آورد.

تاثیرات اصول سلاله یی بالای گروه های منصوری و عاشوری: مسوولین این گروه اداعا دارند که در مخالفت و مبارزه با سیستم سلاله یی نادری عرض وجود نموده اند. در حقیقت هر دو گروه به همان اصول سلاله یی عمل نموده و هیچ تغییراتی را در فرهنگ اسماعیلیان افغان ایجاد کرده نتوانستند. مثال اولین گروه انشعابی منصوری منصب مکی را میراثی قرار داد و بعد از سید منصور پسر سید امین جانشین وی گردید. گروه منصوری نیز بر مکی از قوم سادات متکی شد و نتوانست سنت باطل و منحط را بشکند. گروه عاشوری هم از همان اصول سابق پیروی کرد. اختلاف آنها بر اصول مهم مذهبی و اصلاحات اساسی متکی نبود و بر مسایل سلیقه یی و مالی اختلافات داشتند. بطور مثال : در جمع آوری وجوهات و تسلیمی به کی و در کجا و مسایل خورد و کوچک. تفاوت کلی دو گروه انشعابی در آن بود که آنها نسبت اقلیت بودن روابطی را با خوجه های اسماعیلی که ادارات امامتی در تصرف آنها است ، قایم نمودند و گروه نادری که اکثریت قاطع جماعت افغان در ساحه تاثیرات آنها زندگی دارند، در مخالفت با خوجه قرار داشته و مستقلانه عمل میکردند و از نفوذ خوجه در میان جماعت افغان جلوگیری می نمودند.

    در چنین حالتی که جماعت افغان دچار مشکلات ناشی از کشاکش های گروهی، رسم و رواج های ناپسند و محرومیت مذهبی بسر میبردند ، در سال 1986م اساسنامه شیعیه امامیه اسماعیلی را توشیح شد که باید بهترین رهنمود به اسماعلیان افغان می بود. ولی مردم افغانستان تا سال های 2002 و حتی تا اکنون بی خبر مانده اند. علت دور نگهداشتن اسماعیلیان افغان از اصلاحات ، حفظ سیستم سلاله یی به نحوی از انحا می باشد که بتوانند نمایندگی جماعت افغان را در ادارات امامتی سبوتاژ نمایند و به محرومیت افغان ها از امور مذهبی شان ادامه بدهند.

نخستین جنبش علیه سیستم سلاله یی : اولین جنبش بر علیه سیستم سلاله یی در میان گروه نادری بوجود آمد. در سال های 40 هجری شمسی که خاندان نادری در دشوارترین خانه جنگی قرار داشت ، جنبش جوانان اسماعیلی زیر قیادت سید احمد برخوردار در نیکپی بوجود آمد. نیکپی که خطه مرکزی اسماعیلیان مناطق هزاره نشین است، تاسیس مکاتب در نقاط اسماعیلیه نشین از همین جا آغاز گردید. مجودیت تحصیلکرده ها و روابط و رفت و آمد مردم به شهر ذهنیت آنها را تغییر میداد. جنبش تحصیلکرده های نیکپی با حمایت گروه های مخالف همرایی میگردید. خصوصیت ممیزه این جنبش در آن بود که مستقیما در مخالفت با خاندان و سیستم سلاله یی قرار داشت و هدف آنها نه تنها اصلاحات ، بلکه سرنگونی این سیستم بود. عده یی از روحانیون گروه های دیگر سعی کرده اند که بخاط کم بها دادن این جنبش مهر های «روشنفکری» و تکفیر را بر سر دسته های آنها بچسپانند. در حالیکه سید احمد برخوردار هیچگاهی به هبچ حزب و گروهی عضویت نداشت. جنگ سید احمد برخوردار با سلاله کیانی به دو شیوه عملی میگردید ، جنگ مطبوعاتی که با نشر مقالات در مطبوعات یکدیگر را افشا میکردند. پایان این جنگ طوری بود که با نوشتن درخواست جعلی از زبان محمد دیدار خان پدر سیداحمد برخوردار، مضونی را در « اتحاد» نشریه دولتی در ولایت بغلان، تحت عنوان (پسر ناخلف و حق ناشناسم را بشناسید و من او را عاق می میکنم » به نشر رسانیدند و با این اقدام خواستند که سید احمد برخوردار را بد نام بسازند. برخوردار با نشر مضمونی مفصل زیر عنوان «چهره های هریمنی عصر ما» در اتحاد بغلان ضزبه کوبنده را با سلاله کیانی وارد نمود. شیوه دومی مجادله با سلاله کیانی ، تحریک دوسیه های جرمی بود ، چنانچه سیداحمد برخوردار که حقوقدان نیز بود ، 24 دوسیه جزایی را علیه خانواده کیانی تحریک نموده و آنها را به عقب میله های زندان فرستاد.

    نخستین جنبش بر علیه سیتم سلاله یی که بعدا دامنه بیشتر پیدا کرد ، در سال های جنگ قربانی های بی شمار را متحمل شد. در حالیکه گروه های دیگر که خود را مخالف سیستم سلاله یی معرفی کرده اند هیچ نوع تلفات مالی و جانی ندارند و با نوعی سازش و عقب نیشینی ها و حتی تغییر هدف شان و در تابعیت با سلاله کیانی بوده اند.

      زمانیکه نخستین ادارات امامتی در افغانستان ایجاد گردید ، مهمترین عامل و مجری این پلان می توانست این جنبش باشد. برعکس بنابر علت های معلوم باز هم به همان سیستم سلاله یی رجوع گردیده و سعی می شود که سیستم های سلاله یی  که  منافی اساسنامه اسماعیلیه است ، در افغانستان ماندگار باشد.

3. تسلط غیر مستقیم هندوها : در جنوری 2002م به تعداد 15 نفر به صفت کار مندان علنی و مشاورین غیر علنی از خارج ، منجمله پاکستان ، کانادا و جاهای دیگر وارد کابل شدند، تا نیت و پلان دیرینه امام حاضر را که اصلاحات امور مذهبی در افغانستان باشد عملی نمایند.

گرچه بزرگترین سنگپایه اصلاحات امام، شکستاندن سیستم سلاله یی و استقرار سیستم جدید اداره مذهبی به شیوة نوین مطابق قانون اساسی 1986 شیعیه امامی اسماعیلی می باشد، ولی دیده شد که پالیسی تبعیضی مسؤولین در مخالفت با نیت امام عمل نموده و همه تلاش شان را در حفظ سیستم سلاله یی به خرچ دادند. واضع ترین دلیل این مدعا اینست که پلورالیزم و پالیسی  Diversity    یا گوناگونی که امام حاضر در افغانستان تاکید می نمود ، نادیده گرفته شده و خوجه اول مسؤولین امور اسماعیلی را از سلاله ی عاشوری برگزیدند و در جستجوی افرادی شدند که به خوجه ها وفادار باشد. دوم ، خوجه ها بدون در نظرداشت گروه های عینی  و مجرب و اهل خبره افغان ، در تقویه کیش شخصیت خاندان نادری پرداختند و با این کار شماری زیاد هواداران واقعی پلان امام را مایوس نموده و آنها را کنار گذاشتند. آنها با اقدامات اشتباه آمیز شان نه تنها وضع را در میان جماعت افغان متشنجتر ساختند ، بلکه فرمان و ارشاد امام را نیز به بازی گرفتند. جماعت افغان را عمدی به گروه های مخالف پلان امام تقسیم نمودند ، تا آنها را از امکانات بزرگ اقتصادی و فرهنگی امام حاضر محروم سازند. یکی از نمونه های این محروم سازی تاسیس انستیتوت تحقیقاتی ناصر خسرو بلخی بود که باید در کابل افتتاح میگردید ، بعد از تجدید نظر در دوشنبه افتتاح شد.

 در شرایط کنونی خوجه ها اداره امام در افغانستان را از ترکیب سلاله ها که بخش عمده آنرا سلاله عاشوری می سازد تبدیل شده است و در حراست سلاله های سابق و انداختن نفاق میان آنها در تقویه تاثیرات قومی شان استفاده می نمایند، تا تسلط غیر مستقیم شان را بالای جماعت افغان تحکیم نمایند. اکنون آنها در اجرای این پالیسی شان از شیوه ذیل کار میگیزند:

-        سبوتاژ نمایندگی جماعت افغان در ادارات امامتی ، به استفاده از سیستم سلاله یی و تقویت این سلاله ها با انداختن نفاق که آنها را در خدمتگذاری و تملق به خوجه در رقابت بیندازند.

-        انداختن تفرقه میان همه گروه ها، کته گوری های جماعت افغان ، تا افغان ها خود یکدیگر را بد نام بسازند ، برچسپ ها و تاپه ها بزنند و آنها از آن به بخاطر تقویه تسلط قومی شان بالای جماعت افغان استفاده نمایند.

-        استفاده از مخالفت سید منصور و خطرناک جلوه دادن بیش از حد قضیه افغانستان که گویا مساله جماعت افغان غیر قابل حل است و آنها کار بسیار مهم ، خطر ناک و پرمصرف را در افغانستان به پیش میبرند ، تا از یکطرف صلاحیت مصارف زیاد را در افغانستان بدست آورند و از طرف دیگر شک و تردید را نسبت به جماعت افغان ایجاد و از مهربانی های امام حاضر نسبت به چماعت افغان جلوگیری نمایند.

-        در تجرید افراد فعال اجتماعی جماعت افغان می پردازند ، آخرین کوشش شان را در معرفی جامعه افغانی به صفت جامعه منجمد ، بی سواد و عقب مانده به خرچ میدهند.

خلاصه اینکه سیستم سلاله یی که هیچ بهانه یی برای بقا ندارد ، همواره تقویت میگردد، انگیزه های جدید به آن داده می شود و حمایت سلاله های خارجی را بدست می آورد. قضیه اسماعیلیان افغان به مساله جامعه افغانی مشابهت کامل دارد. در افغانستان قرن ها است سیستم های خاندانی حکومت از جانب خارجی ها حفظ میگردد و هر نوع انگیزه های اصلاحی و انکشافی با شلاق کهنه پرستی نابود میگردد و نو ستیزی در جامعه افغانی کاشته ، ساخته و پرداخته می شود. سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» انگلس شیوه حکومت داری در افغانستان را به تومار گندیده یی مبدل ساخته است.

اکنون پالیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن» خوجه ها نیز جسارت می کند که زیر نور درخشان امام اصلاح طلب اسماعیلی حضرت شاه کریم الحسینی سایه افگند و در وجود گروه های منفعتجو و پولپرست زمینه های تطبیقی پیدا کند.

    سخنان آخرین اینست که تقویه غیر مستقیم سیستم سلاله یی در افغانستان با اصلاحات امام و قانون اساسی مسلمانان  شیعه امامی اسماعیلی  در مخالفت مستقیم قرار دارد. این رسالت و وجیبه اهل دانش  است که بخاطر دفاع از پلان امام حاضر و جلوگیری از انحرافات به مقاومت های انفرادی و گروهی دست بزنند ، چنانچه این مقاومت ها همین اکنون آغاز شده اند که به انسجام بیشتر و بهتر ضرورت دارد.

 

 

۳

نظری بر متن و محتوای مقاله

 « اسماعیلیان افغانستان، بررسی مختصر گذشته و حال»

طوریکه از متن، محتویات ، منابع و مأخذ، این مقاله معلوم است ، مقاله هذا کار فردی نه ، بل بوسیله گروهی از افراد ، به فرمایش گروه یا ارگانی تهیه گردیده و سعی گردیده است که اصالت و نقش عده یی را بر دیگران برجسته تر نشان بدهد. این ادعا به هیچ صورت دفاع از کسانیکه مرتکب اشتباهات  گردیده نبوده ، بلکه موضوع عمقیتر از این مسئله است. چنانچه تهیه کننده های این نوشته در پهلوی افشای اشتباهات و جنایات افشأ شده که بدون شک حقیقت دارد ، تلاش ورزیده که صرف ضعفأ را برملا بسازد ، ولی به عوامل آن ها آگاهانه دقیق نشده اند و قربانیان این اشتباهات را نادیده گرفته و در عوض نقش ها و تاثیرات خارجی را وسیعتر نشان داده داده اند . مثال تجزیه جماعت افغان به سه گروه مورد بررسی قرار گرفته همه زشتی ها و زیبایی ها ، معیار و قضاوت ها از روی کردار و سخنان سرکرده های آنها مبدأ گرفته است . اگر گروه های نادری ، منصوری و عاشوری را از نقطه نطر کمیت مورد ارزیابی قرار بدهیم جماعت ساحه نادری 99 در صد و دو گروه دیگر 1 در صد جماعت افغان را تشکیل میدهند. قرار تخمین عاشوری ها کوچکترین 0،09 جماعت را می سازد که نقش قاطع در امور جماعت نداشتند و نمی توانستند داشته باشند. نماینده های خارجی به جای تحلیل منطقی کوشیده اند که پیشنهاد اقلیت کوچک را بالای دیگران تحمیل نمایند. این تلاش ها در تصامیم و فیصله های لاخانی و وزیر امیرعلی به آسانی دیده می شود. تهیه کندده های این نوشته باید در پهلوی ناسازگاری ، نافرمانی و افشای جنایات سرکرده ها ، مبارزات بی امان گروه مخالف در مناطق نادری را انگشت نشان ساخته و به تناقضات و تضاد های آن عمیق تر میگردیدند. برعکس به بزرگ سازی گروه کوچک عاشوری پرداخته و تنها آنها را پاک و منزه جلوه داده و از فعالیت ها و قربانی های صدها مخالف خاندان نادر در مراحل محتلف تاریخ چشمپوشی صورت گرفته است و حتی در مواقع هوشیارانه سعی شده که برچسپ های را به آنها آماده سازند. اگر مسئله اسماعیلیه افغانستان را از دیگاه وسیعتر مورد بررسی قرار بدهیم ، تنها قربانیان مناطق نادری که از استبداد این خاندان به قتل رسیده و تکفیر شده اند ، مساوی به نفوس عاشوری ها می باشد. ولی هیچ کسی در میان این جماعت نتوانسته است که این حقایق را بیان نموده و بگوش مردم برسانند.

    نقص بسیار آشکارای این نوشته آن است که تاریخ پر ماجرای اسماعیلیه افغانستان و داعیة آنرا به دهکده های کوچک مانند قول خویش ، سیاه سنگ و عراق خلاصه ساخته چند ملا یا آخند عاشوری را منبع الهام مذهبی و نجات از گمراهی معرفی نموده است که بیغرضی این مضمون را زیر سوال می برد. به عقیده من داعیة بزرگ اسماعیلی در افغانستان هزار ها بار وسیعتر ، پیچیده تر و آموزنده تر از درد دل و شکایات گروه عاشوری ، نافرمانی های نادری های و نیرنگ های کامریا منصور است . تاریخ نمی تواند تنها عملکرد مکی ها و سرکرده ها باشد . مذهب هم رابطه و یا قطع رابطه مکی و امام نیست و رابطه توده های جماعت با امام بزرگترین منبع و عقاید مذهبی را می سازد باید سعی می شد که روابط جماعت را از طریق احساسات ، نگرانی ها ، سروده ها و نیایش ها با مذهب و امام شان بیان میشد. در این نوشته 99 در صد جماعت افغان در مناطق نادری  زیر سایه اشتباهات مکی های شان مخفی گردیده و بر مخالفین خانواده نادری برچسپ و تکفیر های ساخته و پرداخته شده است. این برچسپ ها ، مهر و لاک های اند که خاندان نادری بر مخالفان  حواله میکرد و دیده می شود که انحصارگران ادارات امامت نیز به این زخم ها نمکپاشی می کنند. همچنان در این مضمون راپور گونه پرداخت و عدم پرداخت مال ده یک و وجهات به این یا آن مکی و جنگ نادری ها ، منصوری ها و عاشوری ها در تقسیم آن مهمترین معیار اسماعیلی بودن را تعیین می نماید و در رابطه مردم با امام شان ، فرهنگ اسماعیلیان افغان منجمله خوانش قصاید سروده ها و از جنبه های معنوی تاریخ اسماعیلیه چشمپوشی آشکارا و آگاهانه صورت گرفته است . فقط به مال و پول چشم دوخته شده است نه به معنویات و ارزش های تاریخی و فرهنگی . از استفاده اسناد در این مقال استنباط میگردد که تهیه کننده یا تهیه کننده ها به اسناد تاریخی و محرم امامت دسترسی داشته اند. مواد فیصله های هیأت افغانی در پشاور و بنگله دیش ، یاددشت های وزیر امیرعلی و حتی سخنان امام حاضر و مسایل دیگر از آرشیف اخذ گردیده اند. جالب اینکه از اسناد امامتی که درین نوشته استفاده زیاد شده ، در لست منابع وجود ندارد ، ولی لست طویلی از آثار اسماعیلی که در این جا از آنها استفاده به عمل نیامده است ، حتی کتب چاپ قرون پیشین را شامل اند.     موضوع دیگریکه از اعتبار این نوشته می کاهد ، تاکید بیشتر بر تحولات بعد از مهاجرت جماعت افغان بوده و تحولات قبل از مهاجرت جماعت افغان به طفره گرفته شده است.  این مطلب میرساند که تهیه کننده های این نوشته مؤظف بوده اند ، تا راپوری را در مورد جماعت افغان تهیه نمایند. آنها تاریخچه دعوت اسماعیلی را به شکل مقدمه تهیه کرده اند و هدف اصلی راپوری بوده است که به مقامی تقدیم شده است .

   نتیجه گیری مقاله بر صحت این ادعا که این مقاله راپور است ، مهر تائید میگذارد. زیرا نتیجه گیری هدف اساسی و جهت یابی آنرا مشخص می سازد. که گزارش به کدام نوشته و به مقامی داده شده است. در این جا بر علاوه پیشبینی ها و امید واری ها و خوشبینی ها کوشش هایی به خرچ داده شده است که تأثیرات مثبت و الهام بخش و فعالیت های جماعت خوجه را بالای افغان ها نشان بدهد . بگونه مثال در نتیجه گیری آمده است: « مع الوصف هیچ چیزی در یک حالت برای همیش ثابت نمی ماند. شرایط و حالات دستخوش تحول و تغییرات است. تغییرات پس از مهاجرت نه فقط به آنان الهام بخش شور و حرارت نوین بوده، بلکه افق فکرآنانرا نیز توسعه بخشیده است. بزودی جماعت افغان پس از مهاجرت نفس راحت کشیده اطاعت و فرمانبرداری مطلق نظام سلاله یی را که القأ و تکرار میکرد ، در حال از هم پاشیدن است. جماعت افغان به این درک و فهم دست یازیده اند که امام عصر مرجعه و ولی الامر مطلق است. این معرفتی است که در اثر تماس با جماعت غیر افغان در ذهن و فکر آنان پدیدار شده است. » گویا قبل از آن اسماعیلیان افغان امام شان را نمی شناختند و همه آنها به سیستم سلاله یی معتقد بودند. چشمپوشی از افتخارات و قربانی های مخالفین و مبارزان نطام مذهبی سلاله یی نادیده گرفتن افتخارات جماعت افغان در مجموع است . در حالیکه تاریخ حقیقی اسماعیلیان افغانستان چهره درخشان صدها مبارز مخالف سلاله یی در میان جماعت ساحه نادری و آنهم قبل از مهاجرت اخیر معرفی میدارد . همچنان گروه های منصوری و عاشوری نیز تا آخر به سیستم  خاندانی زیست داشته اند که در این مقاله نیز از آن انکار نشده است .

     بی جا نیست ، حدس زده شود که تعیینات کار مندان افغانی در ارگان های امامتی در جولای 2002م با این راپور های و گزارش ها در رابطه باشد که اکثریت قاطع کارمندان از قول خویش و جماعت ترکمان و تقربیا همه آنها از گروه عاشوری برگزیده شدند. دیده می شود که گرداننده ها سال های متمادی افغانستان را زیر نظر داشته و با تهیه چنین گزارشات، ایجاد حلقات معین مکانیزم و شیوه های کار شان را قبلا معین نموده اند. آنها به استفاده از تداوم خصومت خاندان نادری با ارگان های امامتی ذهنیت ها را مغشوش و پالیسی کادری پلان انکشاف اقتصادی امامت را در افغنستان  مورد سبوتاژ قرار میدهند و سهمگیری فعال کادر افغان را زیر سایه مخالفت های خاندان نادری مخفی میسازند ، تا با پیش کشیدن گروه اقلیت فکتور های  ملی را ناچیز جلوه بدهند. زیرا اجرای پلان های انحصاری گروه معین خوجه ها به تسخیر ذهنیت ها و تبلیغات مطلوب نیاز دارد ، تا کانسپت اجرای اهداف دورمدت را با خود داشته باشند. گرچه این کانسپت بسیار ضعیف و شکننده است ، ولی طراحان آن معتقد اند که می توانند به استفاده از محرومیت ها در افغانستان مرعی الاجرأ باشد . به باور من این پالیسی در افغانستان جنبه های انتطباقی ندارد ، زیرا این پلان فوق العاده  متناقض است که لحظه یی چند می خواهم اندر باب تناقض آن مکث ناییم .

     بزرگترین تناقض در اجرای این پالیسی این است که گرداننده ها کادر ملی افغان را نادیده گرفته و در صدد کادر جدیدی هستند که وجود ندارد. آنها با اجرای این کار مقاومت ملی را در مقابل شان تحریک نموده و موضوع را باز هم متناقض تر می سازند. زیرا اجرای پلان های انکشافی امامت در افغانستان به کادر مستعد نیاز دارد و ایجاد کادر جدید  به رشد نسل آینده معطل میگردد. از طرف دیگر چه تضمینی وجود دارد که کادر جدید در آینده طبق دلخواه انحصارگران بوجود می آید ، آنها روان و فلسفه شرقی ها را نمیدانند و تنها از محرومیت و بیچاره گی درماندگی ها استفاده نموده و به فرهنگ مردمی که قرن ها به تقیه زیست نموده اند ، آشنایی ندارند. با تأسف گرداننده های انحصارگر بجای مرهم نمودن زخم های کهن ، زخم های تازه می زنند و بجای اجرای صادقانه اهداف انسانی که از بالا طرح میگردد به نیرنگ های تبیضی دست میزنند. 

      نقیصة دیگر آن اینست که انحصارگران سعی می کنند که با دور نگهداشتن روشنفکران واهل خیبره از امور ارگان های امامتی و همزمان به آن با تدوام مسئله سید منصور نادری و با تکتیک های به خصوص  صفوف مخالفین دستگاه امامتی را تقویت نمایند. آنها می خواهند با دست یازیدن به این بازی ها موجبات  دلسردی امام حاضر را از افغانستان فراهم نمایند . سید منصور نادری آنقدر نیرومند نیست که این گروه به وی ارزش و نقش میدهند و آنرا آله یی برای اهداف شان در افغانستان و بد نامی جماعت افغان استفاده می  نمایند.

   در آخرین نتیجه گیری باید گفت که این پالیسی افغانستان و پروگرام های انکشافی امام حاضر را از یکدیگر شان دور ساخته و به تدریج افغانستان و اسماعیلیان افغان را از امکانات و شرایط موجود محروم خواهد ساخت . به عقیده من  شیوه های کار دستگاه امامتی در افغانستان به تجدید نظر ضرورت دارد. شیوه های که بتواند فاکتور های ملی را تشویق نموده ، فعال سازد و از بکاربرد اقداماتیکه تشنج و تشدد و اختناق را بار می آورند جلوگیری شود و به جای اقدامات نادرست ، کار های مذهبی و عقیدتی، فرهنگی و اقتصادی به استفاده از فاکتور های ملی رویدست گرفته شود

 

 

۴

 

 

 

 

از کتاب «خصوصیات تاریخی و فرهنگی اسماعیلیان افغانستان»

2002

 

مشکلات

پلان انکشاف اقتصادی و فرهنگی

والاحضرت آغا خان در افغانستان

و ارتقای نقش افغان ها در اجرای آن

 

امام اسماعيليان جهان والا حضرت کریم آغا خان ضمن چند ملاقات و مصاحبه شان به ساحه وسیع سیاست جهانی و انکشاف اوضاع در جهان تماس گرفته و راه های معقول آنرا طرح و در جستجوی اجرای آن برآمده است. جناب شان در ملاقات که بتاریخ ٣٠ جنوری ٢٠٠٢ م با صدراعظم کانادا انجام دادند ، تصمیم گرفته شد که فعالیت های مؤسسات بشر دوستانه آغا خان و کانادا از افریقا و آسیای جنوبی به آسیای مرکزی تمرکز داده شود. بدون شک در تمرکز فعالیت های خیریه و انکشافی حضرت آغا خان و کانادا ، افغانستان در محراق توجه قرار دارد. والاحضرت آغا خان پلان انکشافی شانرا در کشور های در حال رشد از طریق روشنگری ، آموزش ، معرفت و تفکر نو و ایجاد دانشگاه ها آغاز نموده و مصمم است که زمینه های ظهور روشنفکران و منورین را در کشور های نظیر افغانستان ایجاد نماید. علل اساسی بنیاد گرایی ، افراطی گری ، اکسترمیزم و تروریزم بر پایه اسلام در کشور های عربی و آسیایی ، منجمله افغاتستان ، درک نادرست و انحرافی از زندگی و عقاید مذهبی و همچنان محرومیت و ظلمت گرایی است که  این مشکلات در زمینه نه تنها راه حل درستش را تا اکنون نیافته اند، بل بر آن تداوم داده شده و مورد بهره برداری منفعت جویان قرار می گیرند. طرح آغا خان حل چنین مسایل پیچیده جهانی را که با استفاده از عقاید مذهبی ، محرومیت ، ظلمت و تداوم جنگ ،  بی ثباتی و ترور دامنگیر مسلمانان جهان گردیده اند ، در بر می گیرد که اجرای این پلان بزرگ ، انساني ِ اقتصادی ، فرهنگی نیروی وسیع بشری ضرورت دارد و نمی تواند بدون پلان دورمدت و آمادگی قبلی انجام یابد. نیات نیک حضرت آغا خان انسانی و جهانشمول بوده نجات کلی بشر را از ظلمت ، بی عدالتی ، جنگ ، تقابل ، خصومت ، تبعیض و نابودی پیشنهاد می نماید. اجرای چنین پلان بزرگ ، به مکانیرم جامع ضرورت دارد. ایجاد نسل جدید متفکر که بنیادگرایی و افراطی گری را مستثنی بسازداولتر از همه به ایجاد کادر و قشر متفکر محلی نیازمند است، تا روند پیچیده روشنفکری را در تطابق با ویژه گی های ، اتنیکی و تاریخی انجام داده از تصادمات و برخورد های جدید جلوگیری شود. این بدان معنی است که اقدام فرهنگی با واکنش های عدم تفاهم و تأثیرات جانبی مواجه نگردند. افغانستان در مرکز توجه پلان انکشافی جناب آغا خان و کشور های غربی قرار دارد. در حال حاضر مشکلات و موانع جدی در اجرای پلان های انکشافی والاحضرت آغا خان در افغانستان موجود است که عمده ترین منشأی این مشکلات را دور نگهداشتن افغان ها از اجرای پلان ها در بر میگیرد. هرگاه این مشکلات همچنان ادامه یابد ، اجرای پلان های انکشافی آغا خان و کشور های که از طریق  این مؤسسات در افغانستان فعالیت خواهند کرد ، به موانع روبرو خواهند شد. بررسی این موضوع مساله اساسی این نوشته را تشکیل میدهد  که هدف توضیح و بیان واقعیت ها ، شناسایی موانع و سهمگیری در ایجاد زمینه های بهتر به علاقه مندان بازسازی افغانستان می باشد.چه مسأله افغانستان آنطوریکه ظاهرا به نظر می رسد ، نیست ، مشکل اینست که قضایا در افغانستان همواره وارونه نشان داده شده ، روی اکثر حقایق و واقعیت ها سایه افگنده می شود . بر اساس این نیازمندی خصوصیات جامعه افغانی را در راستای پلان انکشافی آغا خان بدست بررسی گرفته مشکلات و موانع آنرا برجسته ساخته و دورنمای همچون پلان هایی را که زمینه های انتقال سرمایه ، تخنیک و آیده های جدید را داخل کشور ما می سازد روشنتر و عملی تر بسازیم.

مشکلات و تمایلات داخلی: عبارت از مظاهریکه محصول خصوصیات داخلی و ملی افغانی هستند و در امتداد سال های متمادی اسماعیلیان افغان به آنها مواجه بوده اند. گرچه خصوصیات ملی افغان ها مسایل پیچیده تاریخی و جامعه شناسی است که توضیح آن در این جا لزوم ندارد ، رویهمرفتنه شمه یی از این مسایل را در رابطه به اسماعیلیان افغان بررسی می کنیم:

1.                  مذهب به مردم افغانستان بطور عام و به اسماعیلیان افغانستان به گونه اخص آله تهدید بوده و هرگز به آئین و شیوه زندگی آنها مبدل نگردیده است. این موضوع را با مثال های غیر قابل انکار از زندگی اسماعیلیان در افغانستان و مهاجرین افغان در کانادا بدست بررسی می گیریم. غرض نشریح این پرابلم به وجایب و رسالت های مذهب (بدون اینکه کدام مذهب خاص مورد بحث باشد) رجوع و اجرای این رسالت را در افغانستان مطالعه می کنیم. مذهب بصورت کل در جوار اخلاق و حقوق و گاهی در تداخل با اخلاق و سایر تنظیم کننده ها ، مناسبات انسان ها را تنظیم نموده و خیر صلاح ، نجات و رهایی را برای مردم پیشکش می نماید. اصل رزین که در افغانستان هیجگاهی قابل درک نبوده  اینست که مذهب بخاطر انسان است ، نه انسان بخاطر مذهب. عدم رعایت این اصل موحب آن گردیده که انسان ها بخاطر پدیده های غیر مذهبی و به استفاده از مذهب قربانی شوند، حقوق آنها پامال شده و هرکسی بنام مذهب موجب قتل و غارت دیگران گردد و جنایتکاران ، جنایات شان را زیر بیرق مذهب عملی سازند. اسماعیلیان افغانستان نیز قربانی (انسان بخاطر مذهب) بوده اند. اینکه مذهب به اسماعیلیان افغان چه چیز را داده است؟ سوالی است که جواب آن به بررسی جداگانه صرورت دارد. ولی قاطعانه می توان گفت که اسماعیلیان افغانستان همیشه قربانی (مذهب) بوده و جز اهانت ، استبداد ، قتل و تجاوز چیزی دیگری را نصیب نشده اند. هیچ شکی موجود نیست که اسلام دین آیین و روش زندگیست. زیرا برعلاوه تنطیم مناسبات و اقدامات و مراسم دینی ، مناسبات حقوقی، معیشتی و حتی تفکر و اندیشه های مسلمانان را تنظیم می نماید و شیوه های زندگی و روابط انسانی را در چوکات معین اخلاق و اصول تمدنی پیشبینی و بیان میدارد. ولی اسماعیلیان افغان بنابر معاذیر معلوم از مزایای مثبت مذهبی بی بهره بوده اند که علت اساسی آن استبداد مذهبی و عقب ماندگی های فرهنگی جامعه افغانی می باشد. فشار استبداد مذهبی بالای اسماعیلیان افغانستان به گونه های دهشت و وحشت آن اعمال گردیده است که توضیح کلی و تاریخی آن در این نوشته گنجایش ندارد و از جانب دیگر عفب ماندگی فرهنگی جامعه موجب گردیده است که هیچ نوع آثاری از استبداد مذهبی باقی نماند. زیرا مناطق اسماعیلیه نسین بنابر موقعیت صعب المرور از نظر مورخین بدور مانده بود . انواع تعصب و تبعیض نیز مانع میشد که جنایات تا حدی مخفی بماند. بزرگترین منبع این تاریخ نوشته ناشده افراد مسن و کهن سال جامعه اسماعیلی هستند که متاشفانه با وفات آنها جنایاتی که بر اسماعیلیان روا داسته شده بدون بیان خواهند ماند. در اینجا دو مثال استبداد را که اسماعیلیان صفحات شمال افغانستان بخصوص اسماعیلیان بغلان متحمل گردیده اند، قابل ذکر میدانم. در زمان سلطنت محمد نادر شاه ، محمد گل مهمند رئیس تنظیمیه شمال که عالی ترین اشکال استبداد و آدمکشی و تجاوز به مال و ناموس مردم را ثبت نموده است، در سال های 20 هجری شمسی در شمال افغانستان مصروف جنایات ملی بود. همچنان بعد ها شخصی سعد الله به این وظیفه مقرر شد ، تا اسماعیلیان را مسلمان (سنی) بسازد. سعد الله صلاحیت نامحدود مجازات ، شکنچه و حتی قتل انسان های بیگناه را داشت که می توانست به اتهام اسماعیلیه بودن هر کسی را به قین و فانه بگیرد.

فلکلور اسماعیلیان شمال افغانستان مشحون از بیداد گری های محمد گل مهمند و سعدالله است . شکنجه اسماعیلیان فرستاده های محمد نادر و برادران وی گاهی به اعتراض و بغاوت مردم روبرو میگردید که بعدا فرهنگ منحط حاکمیت استبداد سالیان متمادی اسماعیلیان را بنام بغاوتگر ، غالی و غیره معرفی نمودند که جامعه عقب مانده افغان به درک  آن قادر نبوده تحت تاثیر تبلیغات زهرآگین دولت با اسماعیلیان رفتار میکردند.

ناتمام

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:1  توسط l  | 

 

پیام ها و نامه ها

 

۱

 

mirkhush :فرستنده

21 Dec 2005 :تاريخ فرستادن

  haqnazar@hotmail.com :گيرنده 

 

با سلام ودرود بر شما برادر عزيز وگرامي!
مدت ها است كه سايت شمارا نگاه مي كنم و مطالب ان را با ولع تمام مي خوانم . قصد كردم مطالبي براي تان بنويسم و در مباحث خوبي كه مطرح مي كنيد اشتراك نمايم , ولي با شرمندگي و سر افگندگي تا سف بار در مي يابم كه علي رغم تلاش هاي زيادي كه كردم نتوانسته ام با جامعه اسماعليه كشور خويش اشنايي پيدا كنم . من سالها در ايران بودم و در ان سر زمين بسيار كوشيدم منابعي بيابم كه عطش شناخت مرااز اسماعليه و مخصوصا جامعه اسماعيلي افغانستان برطرف كند متاسفانه جز معدود دوستان همفكر و هم انديشم كه انان نيز چون خودم غير اسماعيلي بوده و تنها شناختي كه از اسماعليه واسماعليان ،عقايد وباورهاي عوامانه اي است كه از محيط زندگي شان گرفته باشد ، نيافتم. در كتابخانه ها ومراكز فرهنگي هم جز كتابهاي كه تاريخ اسماعليه و سرگذشت بزرگان ان را را نوشته باشد يا من باب فرقه ونحله اي كلياتي مختصري را در مورد عقايد وكلام وباور هاو نهايتا امار جمعيت انان و... مطرح كرده باشد بيشتر دستگيرم نشد. از شهري كه درايران اقامت داشتم به تهران رفتم به اين اميد كه با چند تن از كارگران مهاجر اسماعيلي مذهب را از نزديك آشنا شده و انان مرا در اين باب ياري رساند ، دريغا كه اين مامول هم براورده نشد زيرا بسيار طبيعي بود كه انان مرا غريبه اي بپندارند كه به نظر شان سوالات عجيب وغريب از ايشان مي پرسند . يك وقتي از دوستي شنيدم دوتن از از جوانان اسماعيلي كه انسانهاي نسبتا تحصيل كرده ومكتب رفته هم هستند براي تحصيلات ديني به شهر قم ايران امده اند , با اميد فراوان به سوي انان شتافتم تا اين دوجوان بدخشي كه حتما جوان وتعليم يافته وروشن انديش اند در مورد هموطنان اسماعيلي ام معلومات بدهد.
متا سفانه اين تكاپو هم به نتيجه نرسيد . زيرا اولا دوستان در گير ودار تشريفات تشكيل پرونده اقامتي وتحصيلي خويش مشغول بودند و هم دريافتم كه انان نيز يا به خاطر اصل معروف "سر مي دهيم وسر نمي دهيم " يا به خاطر تعصبات قومي كه ان روزها بسيار فروزان وافرخته بود يا ملاحظات ديگر روي چندان خوشي نشان ندادند.
در اين سالها كه به داخل كشور برگشتم در كابل اقاي قدم علي نيك پي را جستم , تنها كسي كه از سالها پيش نامش را شنيده بودم و به عنوان يك روشنفكر هموطن اسماعيلي، سراغ وي را گرفتم ادرس هاي آژانس باختر وراديو تلويزيون افغانستان و ... ان بزرگوار را هم نتوانستم ببينم . از ديدارمسولين انجمن فرهنگي ناصرخسرو (ره) و متوليان واصحاب جماعت خانه هم مراد دل حاصل نشد . بعد ها كه اقاي ميراحمد جوينده را شناختم وبيشتر در مجالس ومحافل عمومي زيارت كردم ان بزرگوار را نيز بزرگتر از آن يافتم كه به جواب ما كوچكان عليك ارايه كند.
بنا براين تا امروز اين رنج جانكاه را بر دل وجانم احساس مي كنم ، دردي كه همواره در محفل دوستان ام نام برده مي شود وسوالي كه هماره مطرح مي گردد : چرا اين قدر جدا جدا وتكه تكه شده ايم؟ ان چنان كه ازديگر پاره هاي وجود مان بي خبريم.
حقنظر عزيز ! همان بخش ازنامه كه درجواب سوالات گفته شده وشما ان را درسايت اورده ايد ، براي من حاوي معاني ونكات جالب بود. باور كنيد من براي اولين بار به اين نكته بر مي خورم كه جامعه اسماعيلي ما هم مشكلات شبيه بخش جامعه اثنا عشري دارد. نقش هاي راكه براي برخي خانواده ها ي اشرافي مذهبي كه گويا به صورت واسطه بين مردم وامام عمل مي كند و مانع جدي براي رشد سياسي واجتماعي جامعه اسماعيليان اند ، بر شمرده اند دقيقا همان عوامل با همان رول در جامعه اثناعشري شيعيان موجود است .
مسله خانواده هاي كيان وعاشور و همين طور خواجگان ونقش مذهبي سياسي انان در درون جامعه اسماعيليان افغانستان ، با آنكه اطلاعاتي تازه ومفيدي براي من بود ، سوالات جديدي نيز بر انگيخت .
اميد وارم از طول وتفصيل نامه ام باعث ملال و تصدي وقت تان نگردد . انچه از خاطرات خودم نبشتم صرف به خاطراين بود كه درك كنيد ممكن است مليون ها تن از هموطنان شناخت دقيق ودرست از اسماعيليان نداشته باشد و صدها تن مانند من مشتاق شناخت جامعه اسماعيليان و اند واز محروميت انان رنج مي برند.
حقنظر گرامي !
به حيث يك انسان هموطن و به عنوان كسي كه محروميت سياسي ومذهبي را درك مي كنم ، تبعيضات و تعصبات قومي را مي دانم و رنج محكوميت مذهبي را لمس كرده ام ، علاقه مند سرنوشت هر محروم ومحكوم وستمديده هستم و خود را از انان احساس مي كنم . اميد وارم شما من حيث يك روشنفكر اگاه بعد از اين به سوالات من به عنوان يك دوست وبه سان يك فرزند اين جامعه محروم پاسخ ارايه كنيد

 

۲

(گوشت از ناخن جدا نيست)

 

سلام و عرض ادب دارم خدمت همهء هموطنان عزيز و خواننده گان محترم سايت (اسماعيليان افغانستان) و همچنين برادر عزيز و بزرگوار جناب  هادي عزيز از خداوند عالم براي شما عمر طولاني استدعا دارم و هميشه از گزند زمان در امان باشيد.

 ميخواهم خدمت شما يک مطلب را به عرض برسانم اينکه بنده نهايت سعي خودم را ميکنم که در اين بحث به جاي کلمه(شمايان) (مايان) را استفاده نمايم چنانچه در ضرب المثل عاميانه گفته شده که گوشت از استخوان جدا نيست و در مورد اين جمله که فرموديد (همه حرفهاي که در مورد مذهب ما گفتيد) فکر ميکنم که بهتر است گفته ميشد که (همه چيز هاي که در مورد مذهب اسماعيليه گفته ايد ) خوب به هر صورت مذهب اسماعيليه همانند يک درياي بي کران ميباشد که مطعلق به يک گروه يا نژاد نميباشد همه انسان ها که به آن اعتقاد داشته باشند ميتواند از ان استفاده نمايند.اين درست است که من از والدين که پيرو مذهب اسماعيليه نبودند به دنيا امدم ، اما زمانکه من به باورها،اعتقادات اين مذهب همانند يک اسماعيلي معتقد هستم در اين صورت نميتوانم که خودرا از شما جدا بدانم بالفرض من اسماعيليه نيستم باز هم درد شما درد من است محروميت شما محروميت من ميباشدمهم اين است که در اصل به کجا ميرسيم و از کجا سر چشمه گرفته و در طول زمان و در مسير راه با افزايش جمعيت و جايگزين افکار جديد و تجديد نظر در ذهنيت ها ، جهت ها و سمت ها از هم جدا شده وباز هم که به افغانستان ميرسيم اولا همه ما افغانستاني هستيم دوما هزاره هستيم سوما شيعه هستيم .همان محروميت و مظلوميت را که پيروان اسماعيليه در افغانستان کشيدند و دارند پيروان مکتب جعفري نيزبا همان معضله نه تنها در بين خود بلکه با ديگران نيز دست به گريبان بودند و هستند.اينجا است که باز هم دو فرقه از همديگر جدا بودند و هستند از اوضاع و احوال يکديگر بي خبر و آنهائيکه نفاق انداختند و رفتند نهايت سود خود شانرا بردند و ماها هنوز هم دست به گريبان همديگريم و علت اش هم عدم درک و شناخت راه يکديگر ميباشد.

                    ياد آن روزگرامي که قفس را بشکافيم       سر بيرون آريم ازين عزلت و مستانه بخوانيم              

 در جواب سوال برادر بزرگوارم هادي عرض کنم که: يکي از علت هاي عمده کشيده گي و از هم پاشيده گي جماعت اسماعيلي در افغانستان خود همين جماعت ميباشد البته جبر زمان نيز تاثيرات و اثرات مخرب خودرا روي وحدت و همدلي جماعت اسماعيليه افغانستان گذاشته است. وقتيکه جماعت اسماعيليه هاي افغانستان ميگويم منظورم همان اسماعيلي هاي اصيل افغانستاني ميباشدکه در گذشته نتوانستند که به صورت هماهنگ و تحت رهبري واحد که دلسوز ملت باشد گرد هم بيايند و رهبري منظم هم وجود نداشت که بتواند دست روي سر ملت مظلوم و درمند بکشد پس اينها کيها بودند؟ طبعا من شما که سر نوشت را اينطور رقم زديم تا بعضي افراد با استفاده از ضعف،اختلاف ما بهره مند شدند.وقتي من از وحدت و يکپارچگي اسماعيليان افغانستان صحبت ميکنم اين بدين معنا نيست که که هر کس ،هرکي از هرجا و هر کجا فقط کافي است که پيرو مذهب اسماعيليه باشد بيايد زمام امور را بدست بگيرد و حاکميت مطلق خودرا بالاي مردم مشروعيت ببخشد.اين را من هم ميدانم شماهم ميدانيد و همه ميدانند که اختلاف بين ا لقومي در ميان تمام اقوام مختلف افغانستان وجود دارد اما زمانيکه خطرات بيرون از حلقات شان آنها را تهديد ميکند يک صدا و هماهنگ به دفاع از خود بر ميخيزند.چنانچه در طول چند دهه اخير به علت عدم اتحاد و وحدت ملت افغانستان شاهد چه ويراني ها آواره گيها و مصيبت ها بوديم و تاوان برداراعمال ظالمانه آنها بوديم  پس چرا ؟از يک طرف دخالت بيگانه گان از جانب ديگر مقصر خود ما بوديم هميشه دستان غرض آلود و پليد دشمنان ملت افغانستان با استفاده از اختلافات دروني دراز بوده چنانچه حالا هم است اين ما هستيم که زمينه دست اندازي را براي ديگران آماده ميسازيم ، ازينکه بحث ما در مورد جماعت اسماعيليه است طفره نميرويم شايد ، ممکن  و يا حتما اين اختلاف نظر ها طرز فکر کردن ها در بين قشر روشنفکر، تحصيلکرده ، نظريه پردازان  و قلم به دستان اسماعيليه وجود دارد و فکر نميکنم که روشنفکران و آگاهان اسماعيليه افغانستان فقط در چند شخصيت ارجمند که با اين سايت در ارتباط هستند خلاصه شود هستند افراد و اشخاصيکه مخالف نظريه ها و مطالب اين سايت ميباشند.پس نميشود همه حرف را که شما ميزنيدو يا برداشت داريد بدون چون وچرا همه گي بر آن مهر تائيد بزند.

 خوب سوال بر ميگردد به خود برادر بزرگوارم آقاي هادي که چرا با وجود شخصيت هاي تحصيلکرده و آگاه اسماعيليه در افغانستان باز ادعا داريد که بيگانگان از بيرون مرز کشور ميايند و اداره مذهبي و کنترول موسسات کمک رساني امام را در دست ميگيرند و در جاي به دعوت ميپردازند ؟؟ چرا همين شخصيت ها نميتوانند در داخل کشور خود کنترول ادارات و موسسات خدماتي و مذهبي امام را به دست بگيرندو يا نتوانستند بيرون از مرزهاي افغانستان در کشور هاي ديگرکه موسسات انکشافي امام در حال اجراي خدمت و کمک رساني به مردم است ايفاي وظيفه نمايند؟؟ طبعا جواب همين خواهد بود که قوم سالار ها( عاشوريها،سياسنگي ها،.....) تمام امورات اداري را در قبضه خود دارند و بقيه را از کمک هاي مالي و اداري امام محروم ساختند.در حاليکه در نزد امام همه يک سان است.به نظر من عمل بهتر از شعار است قشر تحصيلکرده اسماعيليه افغانستان بايد خود يک حرکت و جهش براي بدست گرفتن حقوق انساني و اجتماعي خودبکنند.

  در نامه قبلي به علت کمبود وقت نتوانستم از درد ، رنج و مشکلات مردم دردمند  خود چيزي بنويسم من هميشه در بين مردم خود بودم روزگار تلخ و شيرين زنده گي را تجربه کردم از گرسنه گي، برهنه گي،تحقير ، توهين ،زجر ،در برابر کوه از تعصبات و کينه اما هيچگاه غصه و کينه به دل راه ندادم هميشه با مشکلات به خونسردي مبارزه کردم و هيچگاه خدا نخواسته به طرف مقابل خود با الفاظ و جملات  نابجاو نا درست حمله نکردم .از اينکه من به اقوام مختلف اسماعيليه مانند عاشوري ها، ترکمني ها،بهسودي ها،و يا به قول خود شما خوجه ها يا هندو ها.......وغيره کورکورانه حمله نميکنم و چيزي در مورد ايشان نميگويم بدين معني نيست که خدانخواسته بر ضد قشر محروم و مظلوم حرف ميزنم يا درد،رنج و غم آنها را ناديده ميگيرم.ديگر اينکه ياد آور شده بودم که نبايد هتک حرمت به حيثيت و شخصيت کسي شود اين را نبايد شما بپنداريد که حرف من متوجه شما بوده همين طور امکان دارد که انها هم عليه شما چنين بگويند و بکنند.درست است که امام به طور کلي از اوضاع و احوال مردم و پيروان خودآگاه است اما اينکه در محله شما،در قريه شما ،در شهر شما،هر لحظه و هر زمان چه ميگذردو به قول خود شما چه پولهاي کلان از بودجه امام که به منظور کمک به مستضعفين و مستمندان در افغانستان سرازير ميشود حيف و ميل ميشود به باد فنا ميرود و مصرف مسائل شخصي استفاده جويان قرار ميگيرداين هارا به امام گذارش نميدهندپس لازم است که شما اين خدمت را براي مردم درد ديده انجام دهيد.اينجا است که نياز به يک پارچگي، وحدت و همدلي داريد پس منسجم باشد و متحد عمل نماييد، وقتيکه صحبت از همبستگي اسماعيليان افغانستان بميان مياورم منظورم اين است که يکدست و يک صدا فرياد بلند مظلومان را به گوش امام  برسانيد . 

 وقتي من ياد آور شدم که نتوانستم در موسسه مطالعات اسماعيلي در شهر لندن با يک اسماعيلي افغان روبرو شوم علت آن اين بود که متوجه شدم که طبقه روشنفکر و تحصيلکرده اسماعيليه در داخل کشور خود نتوانستند به جايگاه و مقام خود برسند تا از آن طريق آواي خودرا به گوش جهانيان برسانند.اين کافي نيست که دنياي اسماعيلي فقط وفقط بدانند که در اواخر قرن پنجم هجري به دعوت داعي بزرگ و حجت خراسان حکيم خرد و دانا ناصر خسرو عده اي  در مناطق ياد شده افغانستان فعلي به مذهب اسماعيليه گرويدند (گل آن است که خود بويد نه آنکه عطار گويد )منظور فرهنگيان و روشنفکران اسماعيليه افغانستان خود بايد به ديگران خود شانرا وا نمود کنند تلاش نمايند ابتدا به صورت منطقي و اساسي بر مشکلات خود فايق آيند تا همانند ديگران به صورت يک جنبش فعال در بيايند و خودرا و هويت انساني و اسلامي خودرا مطرح نمايند.روزي هم در مرکز اسماعيلي(اسماعيلي سنتر) با يکي از مسوولين اين مرکز صحبت داشتم اومردي بود خوش کلام و خوش برخورد وقتي من سر صحبت از اسماعيليان افغانستان بميان آوردم که قبل از سال ۲۰۰۲ با کوه از مشکلات و همچنين در اکثر محافل عبادي مذهبي حتي در شهر هاي بزرگ در خفا و مورد تمسخر جاهلان قرار ميگرفتند در ابتدا با يک تعجب به حرفهايم گوش ميداد که گويا چه ميگوييد شما اصلا قابل باور نبود براي ايشان، خوب بگذريم .

 برادر عزيز و بزرگوارم آقاي هادي جان به نظر من عقده گرفتن، بغض،کينه و عداوت در برابر کسانيکه فکر ميکنيد حقوق بر حق شمارا غصب کرده چاره کار نيست اين هم به نظر من شائسته نيست که با الفاظ ناروا و نا درست عقده هاي دل را خالي کنيد وقتي که شما و بعضي از دوستان خود شانرا روشنفکر و تحصيلکرده و طرف مقابل خودرا بي سواد و نادان معرفي ميکنند پس فرق بين روشنفکر و تاريک انديش و بي سواد در کجا است ؟                                

نا کرده گناه اندرين جهان کيست  بگو      آن کيست که گناه نکردچون زيست بگو

من بد  کنم  و  تو  بد   مکافات  دهي       پس فرق  ميان  من و تو  چيست   بگو    

  وقتيکه من ياد آوري از وحدت و يکپارچه گي جماعت اسماعيلي افغانستان ميکنم اين بدان معنا نيست که درد ،رنج  و غم مردم را که هر ذره آنرا با گوشت و پوست خود لمس ميکنند نا ديده بگيرم و به نداي بر حق آنها کمتر بها بدهم . وقتيکه ميگويم نبايد بر ضد يکديگر قرار بگيريم نبايد بر همديگر تهمت ببنديم اين بدان معنا نيست که مظلوميت و محروميت مردم را ناديده بگيرم و بر عليه حق قرار بگيرم زمانيکه از جانب بعضي از دوستان عليه اقوام ديگر حرفهاي خارج از چوکات زده ميشود و هتک حرمت ميکنند درست همين حرف ها از جانب آنها نيز زده ميشود پس همين طور پيش برويم آيا به نظر شما عاقبت کار به کجا خواهد رسيد ؟ بهتر است در جستجو چاره کار شد چه بايد کرد؟ اگر در هر گوشه به صورت پراکنده داد و فرياد بکنيم که  واي حق مارا بردند و خوردند حرف به هيچ جاي نخواهد رسيد ولي من اعتقاد به يک فضاي صفا و صميميت دارم که از راه هاي درست چاره کار را بايد جستجو کرد.اينطوري هم نگذاريد آتش نفاق و کينه نهالان آينده را بخشکاند و اميد را از بين ببرد.

 در جواب سوال اخير برادرم بزرگوارم عرض نمايم که کلمات (وحدت) و(طرفدار) هر کدام معاني خاص خودرا دارد اما جملات همچون (وحدت اسماعيليان) و (طرفداري  اسماعيليان) در رديف هم قرار دارند فکر نميکنم که نا بجا گفته باشم معلوم دار است که وقتي دوستدار و طرفدار اسماعيليان افغانستان هستم طبعا خواهان وحدت اسماعيليان افغانستان نيز ميباشم تا از گزند بد خواهان در امان باشند، به خاطر روشن شدن برادرم بايد عرض بدارم که من يکي از فرزندان همان کشور که شمادر آن زنده گي ميکنيد هستم درست است که من در يکي از خانواده هاي نسبتا  فقر در يکي از شهر هاي بزرگ افغانستان به دنيا آمدم و بزرگ شدم اما مظلوميت، محروميت و تعصب سيه دلان را با گوشت و پوست خود همانند ساير عزيزان که در لابلاي سنگها و کوه هاي سر به فلک هزاره جات زنده گي ميکنند لمس کردم و ميکنم و خودم را جز همان دسته محسوب ميکنم موفق و شادکام باشيد.          م . ا . حازم

 

۳

 

بسم تعالی

برادر محترم حقنظرصاحب!

بامیدموفقیت های چشمگیرشماکه قشرجوان اسماعلیه را ازنعمت آگاهی برخوردارمینمایید.وهم اظهارسپاس بیکران ازحضورشماکه دردهای دل مردم راباسایت خویش مرحم گذارهستید.

           من مطالب شمارادایما تعقیب مینمایم و به نامه های ارسالی برادرانیکه حرفهای نهفته دردل های خویش دارندوکسی راهم ندارندکه باایشان درددلنماید ازطریق این شبکه میتوانند آنچه راکه دل تنگ شان دراعماق خویش محفوظ داشته بروی صفحه تحریراً ارسال وخوانندگان بدانندکه چه واقعیت های  دربین اقوام مختلف اسماعیلیه افغانستان  موجود است.

          من اصلاً حلقه شوم عاشوری هاراکه درراًس آن شاید کریم بخش عاشوری میباشد برداشت درست نکرده باشم که آیا همینطوراست یانه؟

          کریم بخش عاشوری که قبلاً یک نجاربود وهیچ یک ازمدارس تعلیمی شاید حضورآنرادرخودنمینگرد و بعدازتحولات کشوراوبه خارج رفت و بحیث یک سیاستمداراسمعیلی سرازتشکیلات جدید درپهلوی هندویی بنام ظاهرلالانی بدرآورد و درهرخطابه خویش همان حرفهای تکراری ملاگونه که دنیامانند یک باغ است ومیوه های هررنگ داردایرادمینماید من درجماعتخانه جدید دریک سخنرانی اش اشتراک داشتم وباری دیگردرجماعت خانه پلخمری که هیچ یک نوآوری درطرزسخن گفتن شان وجودنداشت.

         ویک برادردیگراش بنام حسام الدین عاشوری که حتی مکتب رادرکشوربه اتمام نرسانیده ازجریان مکتب به اتحادشوروی سابق رفته درمکتب مسلکی یکسال تحصیل نموده وبعداً برادرکلانش سرسفید آنراازطریق هندوستان به کشورکانادابرده است.ودرکانادااومصروف قاچاق و تبادله اسعاربوده که فعلاً رئیس فوکس کانادا درافغانستان است شمایک باربالای دانش وتحصیل آن مکث کنید وبعد شایستگی شان درقرارگرفتن بالای همچو پست بزرگ.

       آیامطلب عاشوری ازین گروه است ویا شیربازحکیمی کریم مهری داکترمیرحسین داکترحسین علی وغیره جزهٌ ایشان اند.

         شیربازحکیمی که حالا با یک نفرمسلح دردفترقونسل میآید کدام یکی ازاراکین مذهبی باخودشخص مسلح رادردفترامام میآورند ازین معلوم میشودکه اوبیاری ....بالای اسماعلیان افغانستان حکومت میکند که اویک امریکایی است وبزورباداران خویش مذهب راانحصارکرده است.چنانچه بقول معروف خائن خائف است.ازگذشته او بایدمابدانیم که اودرشرکت کاکایش بحیث محاسب کارمیکرد و بعدازاغتنام فرصت پولهای کاکایش رابالارفت بمسکو گریخت درمسکوبه تجارت هیروئین پرداخت وصاحب پول انگفتی شد وازآنجا بکشورامریکارفت وبحیث یک سرمایدارخودرامعرفی نمودکه فعلاًشرکت مبایل روشن درانحصارشان قراردارد.

        وآیا یک شخص دزد گذشته خودرافراموش کرده است که حالا زمان امورمذهبی رادرافغانستان رهبری میکند

پس ازاین امرچنین استباط میگرددکه قونسل ملی افغانستان محل تجمع دزدان میباشد شاید هم هستند یگان انسانهای معقول درمینان ایشان باشند ولی اکثریت افراد قونسل دارای کیس درنزددولت ومردم هستند یاازرجال استخباراتی اندیاازرجال دزدی.

        بااین امرچگونه مردم مابرای ایشان اطاعت کنند مردم بگذشته تاریک شان مینگرنندوتنفرمردم روزافزون میگردد.

        شیربازحکیمی یک شرکت ساعت فروشی دیگری بنام پری ماه درکابل دارد که مردم میگویند این شرکت بنام خانمش مسمی است.وکسی رادرراس شرکت خودگمارید که اسمش جواد ازقوم بهسود سمنگان میباشداوهم تحصیلات ابتدایی داردوکدام مکتب مشخص رابه اتمام نرسانیده است بزبان انگلیسی د رپاکستان بلدیت حاصل نموده است فعلاً موصوف بحیث رئیس فوکس افغانستان معرفی گردیده که جای بسا خجالت آوربرای عاشوری هااست دراین عصرمتمدن که اکثریت اولادهای اسماعیلیها ازنعمت تحصیل برخوردارهستند آنهارا رشدنداده و کسانی را برسریرمنصب ادارات امامتی مینشانندکه مثل خودشان مجهول الاوهیت وفاقدتحصیل باشند.اگرعاشوری هابه خاطریاداشتن موصوف وآشنایی آنرابازبان فرهنگی دلیل میآورند پس قاری های هستند که بینش ندارندولی ازحفظ قران مجییدویادیگرچیزمطالب بهرمنداند.تمام جامعه انگلیسی زبان باسوادنیستندولی زبان انگلیسی رایاددارندونمیشودکسی رابایادداشتن زبان فرهنگی وسن وسال خورد برسریرقدرت نشاند.چون ازسیاهسنگ وقولخویش به این اندازه باسواد سراغ نگردید بناًدوستان ما ازقوم آنطرف سالنگ کارگرفتندو نمیگذارندکه اسماعلییان دیگرمناطق هم دردفاترامامتی ویاجماعتی سهم فعال داشته باشند.عاشوری ها که ازجمله ذبده ترین و پرهیزگارترین اسماعلیان بعدازباداران خارجی خود خوجه هاخودرامیدانند بفرمان امام زمان ارج حرمت گذاشته وشعار شایسته سالاری رادربین اسماعلیان نافذ وجاری میسازند البته دربین قوم خویش.دم شان  مردم کم فهم را به بهانه اینکه مکی ها مال واجبات امام رانمیرسانندند وخودآنراحیف ومیل مکردند میفربانند ولی این مردم بدبخت نمی پرسد مصرف یکماهه شما آقایون بلندترازده ساله مال ده یک مردم که مکی ها جمع آوری نموده وحیف ومیل میکردند آنها ازمردم رابه خزانه نمیرساندندولی اکنون ازخزانه امام بنام کاردربین مردم بغلان علیه کیهانیان به صدها هزاردالرامریکایی ربوده میشود وتوسط ضابط جمعه خان ودیگرهمکارانش بارها این ساماندهی صورت گرفته که سید منصورده هزاردالررادربغلان جهت ضدیت اسماعلیان باتشکیلات جدید پرداخته است شما باید دوبرابربرای ما پول بدهید تافتنه راخاموش کنیم و پول امام ازخزینه او باثردروغ بافی مصرف شراب و سایر اعمال ناشایست دیگرمیگردد.من ازبرادران ناآگاه اسمعلیی خواهشمندم شما یک بارکینه تعصوب راکنارگذاشته قلم وکاغذدردست بگیرید ومحاسبه نمایدکه آیا پول که توسط مکی های حیف میشد چقدربود وحالاچقدراست من فکرمیکنم که شما قاضی وجدان خودخواهید گشت و درخواهیدیافت که چرا این قوم به هیچ قیمت حاضر نیستند خودراکناربکشند وازبوت پاکی خوجه ها بدوربروند

.....................................................................................بااحترام

 

.پیمان ازمرکزافغانستان................

 

۴

 

باعرض سلام و یا علی مدد به پیشگاه تمام علاقمندان ومطالعه کننده گان سایت اسمعیلیان افغانستان!

       باعرض پوزش ازمحضردوستان عزیزمن میخواستم نکات چند راپیرامون نامه محترم حازم ازلندن تحریرنمایم.برادرمحترم تشکرازاینکه شمابانصایح نیک خود دریکپارچگی اسمعلیه گام ارزشمند میگذارید ولی یک سوال ازشما دارم علت کشیدگی دربین جماعت اسمعلیه فعلی درکشورماچیست؟ و مسبب این امر کی ها اند.همه حرفهای راکه پیرامون مذهب ما گفتید ویانقل وقول نموده اید بودند وهنوزهم ادامه دارند. درست است ما باید ماهیت مذهت خودرااز تارکی ها بروشنایی بیاوریم و چهراصلی واصیل آنرابه تمام جهانیان و خصوصاً کسانیکه کینه و عداوت ازگروه مذهبی ما بدل دارند بدانند که ماهم جزً جامعه انسانی اسلامی هستیم و به تحولات جهان به دیده دموکراسی ومتمدنتر مینگریم.

         مذهب اسمعلیه به تازگی و دراوایل سال 2002 میلادی درافغانستان نیامده است این مذهب  با اقدامت تاریخی اضافتر از 1000سال درکوه پایه های بدخشان بغلان کندز تخارستان بامیان هرات وپروان موجودبوده و همچون مروارید دردل دریا ازدهشت طوفانها در زیر ریگ آرام گماریده است . طورمثال اگرشما به سفرنامه شرقی ناصرخسرو حجت خراسان سرمی خوردید یگانه امرعجیت که برای آن بزرگوار پیش شدهمانا استقبال گرم مردم دوطرف مرزجیحون (آمو)بود ودرآن تاریخ ذکرگردیده است که مردم این سرزمین قبل ازآنکه حضرت ناصرخسرو بدعوت خویش آغاز نماید گرویدگان مذهب اسمعلیه بوده اند و بعداً مردم این سرزمین ازوجود گرانبهای آن حضرت استفاده نموده وازکتابها وآثارآن درارتقای سطح دانش شان افزوده اند. ویکی از سنن نیک مردم آن خطه نگهداری رسوم وعتعنات پسندیده آنها ودعوت ها دربین مردم از یکدیگر شب زنده داری و خواندن کتابهای مذهبی و آگاه ساختن قشرجوان نوبالغ و کهن سالان از طریق و مذهب بود که این رسم درمیان مردم تاعصرجدید ادمه داشت ویکی ازجمله رسوم وعنعنات پسندیده مردم بود که ازطرف تشکیلات جدید ازبین رفت  .وهزاران مثال زنده دیگرهستند که نمیتوانم بخاطرکمی وقت ازآنها یاد نمایم.

      یکسوال دراینجا پیدامی شود که آیا اینهمه قدامت تاریخی اسمعلیه درافغانستان که داشته کسانی بوده اند که این مذهب راازگزند روزگار و جبرهای تاریخ درامان داشته و رهبری نمایند و نگذاشته که دست های دیگردربین این حلقه مزاحمت ایجاد نمایند .

                آیااین انصاف است که باهمه مشکلات و جبر تاریخ که این مردم ها کشیدند آنها را فعلاً بنام دشمنان اسمعلیه ومخالف امام قلمداد نماییند؟

               من سال گذشته ازطریق دفتر مسافرت به بدخشان داشتم ومنحیث یک اسمعلیه دربین جماعت کنجکاوی میکردم وبرایم جالب بودکه بدانم درآن سرزمین چه میگذرد زمانیکه واقف گردیدم شخصی بنام غلام پنجوانی درآن محل آمده و با مردم آن محل ملاقات دارد من هم دریکی از این محافل اشتراک ورزیدم و بعد ازختم آن اقای پنجوانی با زبان انگلیسی می پرسد ازترجمان خویش که فلان مکی که اوهم درمحفل اشتراک داشت ضد امام تبلغات مینماید. ترجمان ازایشان سوال کرد که این حرفها وشا یعه پردازی را که میکند؟ اوابرازنظر نکرد ولی ازاین معلوم میشد که ایشان برای خفه کردن دست اندکاران قبلی اسمعلیان برای قدرت دایمی خود درافغانستان آمده اند.

             درحالیکه ازهمان مکی یادشده پدر و پدربزگ اش بخاطرجرم رهبری ومکی اسمعلیان بدخشان در دوطرف دریا آمو بقتل گاه کمونستان شوروی اعدام گردیدند وخودش نیزباتمام قدرت درمقابل فشارهای گوناگون مقاومت نمود واین سلسله را پایدارنگهداری میکرد.(ترجمان غلام پنجوانی)

         این همه حوادث درکشورماباعث میشود تااسمعلیان افغانستان به گروهای مختلف تقسیم بندی مرزنماییندوعنعنه افغانی مبارزه علیه فرهنگییان غربی را آغازنماییند و حق مشروح شان می باشد.

        سوال ازکسانیکه نوشته هایم رامیخوانند درطول 25سال جنگ ودرگیری ووحشت درافغانستان این آقایان کجابودندکه آنها درمتمدینترین کشورهادرفضای صلح زندگی مینمودند واین ما بودیم که سوختیم و ساختیم . زمانیکه آرامی نسبی درافغانستا ن حکمفرما گردید شتابان آمدند ولقمه نان ماراازدست ماگرفتند وبنام اکسپرت درمقام های والای قرارگرفتند درپهلوی باداران غربی خود.

         هرتحصیل کرده افغانی که دروطن خود هزاران قسم جبرتاریخ راکشیده ویابکشورهای همسایه پاکستان وایران رنج مهاجرت راکشیده ازحقوق ناچیزبرخورداراست ولی کسانیکه ازامریکا و کانادا بغیر از مزدوری دیگرکدام وظیفه نداشته اندآمده بنامها اکسپرت ازحقوق بلندتر از8000دالرامریکایی درماه برخورداربوده که درآنکشور این معاش رادرخواب هم نمیتوان تجسس میکردند.

وهزاران حرف ناگفته دیگرباعث می شود که ما عقده مند درمقابل یکدیگرشویم واگرماراهم منحیث تحصیل کرده های افغانی درپستهای مذهبی مشارکت دهند و تقسیم قدرت مذهبی باساس شایسته سالاری صورت گیرد ه هیچ اسمعلیه حرف گفت را نخواهد داشت بقول معروف (دود خانه را روزن میداند).

 

هادی از شهر بامیان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:0  توسط l  | 

مباحثات 

 

۱

 

 

 

 

1.    چرا در کابینه جدید آقای کرزی حضور اسماعیلیان افغان از نظر انداخته شده است.

 

2.    چرا نمایندگی هزاره های اسماعیلی در ادارات امامتی در داخل و خارج افغانستان با معیار های جعلی و مخالف پلان و نیت های امام حاضر صورت میگیرد.

شرایط مباحثه:

احترام به نظر و کرامت انسانی خواننده ، جلوگیری از تجاوز لظفی به ابراز کننده های نظر و رعایت عفت کلام و قلم .

خواننده ها می توانند از نام های مستعار نیز استفاده نمایند ، اگر خواننده بخواهد که نام اصلی اش را به ما بفرستند، عدم افشای آن تضمین میگردد.  حقنظر

 

 

خواننده های عزیز ، چندی قبل دو موضوع را به قضاوت دوستان واگذار شدیم که شماری از خواننده های (اسماعیلیان افغانستان) نظرات شان را فرستاده اند و ارسال نامه ها در این باره ادامه دارد. بخاطر آسانی کار از مقدمه چینی های نامه ها که وقت زیاد را میگیرد ، صرف نظر کرده و موضوع را از اصل متن پاسخ ها و نظریات آغاز می کنیم. از دوستان عذری خواهی می کنیم که متن مکمل نامه های شان را نشر نکرده ایم. اکنون به ترتیب نوبت دیدگاه های خواننده ها را بنام خود شان نشر می کنیم:

 

محترم نوروز : افراد اسماعیلی نمی تواند مانند گروه های دیگر موجود باشند و جمعی عمل کنند. مثال اهل تسنن که قرن ها بالای مذاهب دیگران حاکمیت نموده اند ، می توانند به راه های مختلف مذاهب دیگر را دور نموده و بنام اقلیت و اکثریت ، سلطه مذهبی شان را بالای همه مردم عملی کنند.

آنها می توانند به صفت ، اکثریت مذهبی ، گروه های جنگی و سیاسی و راه دیگر ظاهر شوند و قدرت دولتی را غصب نمایند.

بخش اثناعشری تشیع هم بنام مذهب شیعه باید یک پای شریک باشد ، قدرت بدستان سنی مذهب هم مجبور هستند که به شکل تقلبی و یا جعلی قسمت کوچک قدرت را به آنها واگذار شوند. زیرا شیعیان اثناعشری به مراتب دارای بیداری سیاسی و مذهبی نسبت به اسماعلیی ها هستند.

برعکس پیروان اسماعیلیه در افغانستان تا اکنون از بیداری لازم سیاسی محروم بوده ، عملی جمعی ندارند ، بشکل متفرق عمل می کنند.  چنانچه در تقسیم چوکی ها به حساب مذهبی و فرقوی تقسیم کننده ها هیچ آگاهی نداشتند که به اسماعیلیان هم اگر وزارت نرسد ، ریاستی را بدهند.

در باره موضوع دوم که نمایندگی بخش هزاره در ادارات امام تقلبی و با دست اندازی تعیین میگردد ، نظر من این است که تحصیلداران بخش هزاره نمی توانند این رسالت شان را انجام بدهند ، از یک طرف از جانب مردم شان که در شقاق بسر می برند ، از آنها حمایت نمی کنند ، و هم خود آنها متفرق و قرار متل ازبکی (هر کله و بیر خیال) هستند.

 

آقای مراد: به فکر من طرح این سوال که از راه مذهب باید صاحب چوکی شویم نادرست است. جواب سوال دوم اینست که کار در ادارات امام قرار لازمدید می باشد ، گلوپاره کردن در این باره بی فایده است.

 

جناب دوشيچی : دلیل نبودن اسماعیلی ها در کابینه کرزی روشن است. خوجه های اسماعیلی که با حلقه کرزی رابطه قایم کرده ، توانسته است ، راه اسماعیلی ها را مسدود کنند. زیرا هرگاه اسماعیلیان به قدرت شریک شوند ، در انکشاف و آزادی مردم شان کار خواهند کرد. در آنصورت مافیای خوجه نمی توانند پلان های مالی شان را بدون درد سر در افغانستان عملی کنند. آنها هرگز نمی خواهند که در پلان های مالی برای شان رقیب پیدا کنند. خوجه ها همین اکنون مصروف ساختن کارمندان وابسته از افراد کم سواد و بی خصلت هستند. آنها تحصیلکرده های افغان را از ادرات امام دور می سازند. علت اساسی نبودن اسماعیلیان در کابینه کرزی اینست که خوجه ها تحصیلکرده های اسماعیلی را در محاصره قرار داده اند. اگر نه ، امام حاضر 75 ملیون دالر را به حکومت افغانستان کمک کرد و دونیم ملیون دالر را تنها به لویه جرگه مساعدت نمود . آیا مریدان وی حق چوکی یک وزارت را در مملکت خود شان ندارد؟

خوجه ها حتی به افراد وابسته و جاسوس افغان هم که به آنها وفا دارند این فرصت را نمی دهد که به حکومت شریک شوند.

     مسله دوم این طور است که در قدم اول مقصر تحصیلکرده های اسماعیلی و جامعه هزاره اسماعیله است. جامعه اسماعیلی هزاره به عاشوری ، منصوری و کیانی و غیره تقسیم شده اند که هر کدام در ریشه کن ساختن یکدیگر شان کار می کنند. غصب ادارات امام از جانب خانواده عاشوری از اشتباهات تاریخی این جامعه بوده و منبع نفاق و تفرقه در میان اسماعیلی های افغان می باشد.  این موضوع را با یک مثال از تاریخ جنگ داخلی افغانستان استدلال می نمایم. ظلم چند صد ساله حکومت های خاندانی از یک قوم ، شرایط اتحاد همه اقوام دیگر کاملا آماده نموده بود. کشور های غربی ملتفت شدند که حکومت های تحت الحمایه خاندانی تاب مقاومت در مقابل اقوام دیگر را از دست داده است. آنها چیزی را بنام جهاد وا شخاصی را بنام مسعود و غیره زیر تربیه گرفتند و در جنگ های کابل این اتحاد را به شدیدترین نفرت تبدیل کردند. بعدا طالب را گسل داشتند که آثار و بقایای آنرا پاک کند.

    مسله اسماعیلیه نیز چنین است. خانواده عاشوری در مهمترین نقطه تاریخ اسماعیلیه افغانستان نقش شورای نظار را بازی کرد. با مناقشات کاملا پلان شده دست مردم را به یخن امام اندختند که طراح این مفکوره ها خوجه ها و اجرا کننده های آن مافیای عاشوری بود. بعد از این شوک و ضربه فنی اسماعیلیان افغان دچار از همپاشی شد و در تنیجه جامعه هزاره اسماعیلی بدنام گردیده نامساعد و مضر معرفی گردید. بعدا خوجه ها واپس به خاندان بازی شروع کردند و اصالت قوم یعنی خود شان و خانواده را دوبار احیا نمودند.

تفاوت اسماعیلی های بدخشان و جامعه هزاره در آنست که بدخشانی ها با وجود اقلیت بودن شان، با هم متفقند. علت دیگر اتفاق آنها اینست که خوجه ، اسماعیلیان بدخشان افغانستان را زیادتر جانب بدخشان تاجکستان سوق میدهند . اکثر روشنفکران بدخشان افغانستان خود را به اسماعیلی های تاجکستان نزدیکتر میدانند، تا با هزاره ها. آنها هنگام صحبت هم مذهبان اسماعیلی شان را (هزاره ها) خطاب می کنند ، تا اسماعیلی.

موفقیت بدخشانی های دو طرف سرحد در آن است که همه آنها در سابق به هر گروه سیاسی و فرقه یی تعلق داشتند ، از طرف یکدیگر شان تاپه های رنگارنگ چسپانیده نمی شود.  مگر در جامعه هزاره کسی در سال های دوره تره کی ، کارمل و نجیب ماموریت کرده اند ، حتمی مهر کمونیست ، خلقی و پرچمی را می زنند و اگر به شوروی و حتی روسیه و تاجکستان تحصیل کرده باشند ، تاپه عضویت کا جی بی بر پیشانی آنها زده می شود. در تاجکستان بدخشان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست به آسانی می تواند به مقامات ادارات امامتی برسند.

     علت دیگر خوشنامی بدخشانی های اسماعیلی اقدامات فرهنگی و هنری اهل هنر تاجکستان است که با اجرای کنسرت ها در مناطق و کشور های اسماعیلیه نیشن برتری شان را به اثبات رسانیدند. در این اواخر توجه پلان های امامتی از افغانستان بسوی تاجکستان سوق داده می شود. روشن است که کادر ساحات بدخشان ارزش بیشتر پیدا می کند ، تا در آینده نمایندگی جامعه افغان را در ادارات امام پر کنند. 

 

خواننده گرامی شغنی: فقط به سوال دوم پاسخ می گویم. هزاره ها سه تحصیلکرده تا سطح دوکتورا دارند که یکی غلام خوجه ها ست ، دومی وابسته به خاندان کیانی و سومی مخالف سرسخت هردو. هرگاه دانشمندان این جامعه نتوانند حد اقل با یکدیگر شان همصحبت شوند، از عوام چه گله . بهتر منتظر باشید تا آماده شوید.مثال های زیاد دارم به بحث های بعدی میگذارم.

 

و  عالیجناب سید شاه: با حیف و افسوس یادآور می شوم که ظلم و محرومیت جامعه هزاره ما را سنت شکن ، ناسازگار و حتی بعضی اوقات تخریبگر بار آورده است. بسیاری از فعالین ما قبل از آنکه مزه نو را بچشند ، کهنه را بی رحمانه تخریب می نمایند. بیایید قبل از تخریب کهنه ، نو و کهنه را یکجا ساخته و از هردو به فایده مردم خود استفاده کنیم. تا نو ، نو بودنش را به اثبات نرساند ، به تخریب کهنه عجله نکیم.

اکثر روشنفکران ما در افغانستان همه نیروی شان را فقط با درهم شکستن خلاصه می کندد. چیزی نو را به جامعه پیشکش نمی کنند.

تا وقتیکه حوصله گذشت ، عفو نداشته باشیم ، نه به کابینه حکومت شریک هسبیم و نه به ادارات امامتی.

 

    سه خواننده گرامی ما از کانادا نظریات شان را با مثال های روشن از اشتباهات در تجلیل هزاره ناصر خسرو ، مشکلات آموزش زبان دری به اطفال مهاجر ، تدویر کورس اداره و منجمنت ادارات امامتی در تورنتوی کانادا و مسایل دیگر فرستاده اند که در اینده  نشد خواهند شد. 

 

 

۲

محروم ساختن اسماعیلی ها از عضویت در پارلمان افغانستان

 

(علی موجی به امور سیاسی افغانستان مداخله می کند ، او به اثر کوشش زیاد نام دو نفر  اسماعیلی را از نامنویس نامزد های سناتوران انتصابی حذف کرد که یکی از آنها سید ناصر نادری و دومی یکی از روشنفکران بود.

 

علی موجی که خود را گرداننده همه امور اسماعیلیه افغانستان میداند ، از حضور اسماعیلیان افغانستان و بخصوص روشنفکران اسماعیلی به تشویش است. او با استفاده جویی از نام و شهرت جهانی امام حاضر با دولت افغانستان روابط مستقیم قایم کرده است. موجی که سرمایه داران قوم خوجه در عقب آن قرار دارد ، پلان                های دراز مدت مالی را در افغانستان در نظر گرفته اند.  آنها در اجرای پلان های بزرگ اقتصادی شان به اسماعیلی های افغان ضرورت ندارند. حتی اسماعیلی ها را برای شان درد سر میدانند. زیرا این اقدامات مالی زیر نام مذهب و امام انجام می شود و روشنفکران اسماعیلی با آنها در جدل قرار می گیرند.

علت دیگر محروم ساختن روشنفکران اسماعیلی اینست که حضور آنها در قدرت دولتی در انکشاف فرهنگی مردم اسماعیلیه موثر تمام می شود و باعث رشد آنها میگردد. ولی خوجه ها به اسماعیلیه انکشاف یافته و آگاه ضرورت ندارند. آنها به فکر و مغز اسماعلیه به نظر بد می بینند و فقط با نیروی فزیکی اسماعیلی و به کمیت علاقه مند هستند نه به کیفیت . به کمیت به خاطری ضرورت دارند که به رئیس جمهور بگویند که میلیون ها طرفدار رای دهنده دارد . رای دهنده های که فقط کار می کنند و چوکی و مقام نمی خواهند.

    به همین دلیل  علی موجی به افغانستان مسافرت کرده و نام دو اسماعیلی را از لست کاندیدان  سناتور های انتصابی حذف کرد. او فکر می کند که کار خوبی را انجام داده ، در حقیقت موجی مخالف با آرزو و امیال امام حاضر کار کرده و روشنفکران را در مقابل خود در مقابله فراخوانده است. او کارش را انجام داد ولی  پیامد های خطر ناک  آن به اسماعیلی های افغان و اسماعیلیه در کل وارد خواهد شد.

براستی که بخاطر نفع مالی مداخله به امور کشور دیگر و محروم ساختن قشر روشنفکر اسماعیلی از سهمگیری در امور سیاسی کشور شان از جمله قبیح ترین خشونت و  دشمنی است که نباید پوشیده باقی بماند.)

اگر کسی استدلال می کند که موجی در چنین مقام  عالی قرار دارد که نباید افشا شود ، این استدلال نادرست است ، زیرا پیامد مداخله موجی در امور سیاسی جامعه دیگر آنهم به شیوه تخریبگر و منفی متوجه طریقه اسماعیلیه بوده و بدنامی آن بیشتر از همه دامنگیر اسماعیلی های افغانستان خواهد بود. 

 

۳

 

مباحثه در باب محروم ساختن اسماعیلی ها از عضویت در پارلمان افغانستان

 

(علی موجی به امور سیاسی افغانستان مداخله می کند ، او به اثر کوشش زیاد نام دو نفر  اسماعیلی را از نامنویس نامزد های سناتوران انتصابی حذف کرد که یکی از آنها سید ناصر نادری و دومی یکی از روشنفکران بود.

علی موجی که خود را گرداننده همه امور اسماعیلیه افغانستان میداند ، از حضور اسماعیلیان افغانستان و بخصوص روشنفکران اسماعیلی به تشویش است. او با استفاده جویی از نام و شهرت جهانی امام حاضر با دولت افغانستان روابط مستقیم قایم کرده است. موجی که سرمایه داران قوم خوجه در عقب آن قرار دارد ، پلان                های دراز مدت مالی را در افغانستان در نظر گرفته اند.  آنها در اجرای پلان های بزرگ اقتصادی شان به اسماعیلی های افغان ضرورت ندارند. حتی اسماعیلی ها را برای شان درد سر میدانند. زیرا این اقدامات مالی زیر نام مذهب و امام انجام می شود و روشنفکران اسماعیلی با آنها در جدل قرار می گیرند.

علت دیگر محروم ساختن روشنفکران اسماعیلی اینست که حضور آنها در قدرت دولتی در انکشاف فرهنگی مردم اسماعیلیه موثر تمام می شود و باعث رشد آنها میگردد. ولی خوجه ها به اسماعیلیه انکشاف یافته و آکاه ضرورت ندارد. آنها به فکر و مغز اسماعلیه به نظر بد و فقط با نیروی فزیکی اسماعیلی و به کمیت سروکار دارند نه به کیفیت . به کمیت به خاطری ضرورت دارد که به رئیس جمهور بگوید که میلیون ها طرفدار رای دهنده دارد . رای دهنده های که فقط کار می کنند و چوکی و مقام نمی خواهند.

    به همین دلیل ها که علی موجی به افغانستان مسافرت کرده و نام دو اسماعلی را از لست کاندید سناتور های انتصابی حذف کرد. او فکر می کند که کار خوبی را انجام داده ، در حقیقت موجی مخالف با آرزو و امیال امام حاضر کار کرده و روشنفکران را در مقابل خود در مقابله فراخوانده است. او کارش را انجام داد ولی آن پیامد های خطر ناک را به اسماعیلی های افغان و اسماعیلیه در کل وارد خواهد شد.

براستی که بخاطر نفع مالی مداخله به امور کشور دیگر و محروم ساختن قشر روشنفکر اسماعیلی از سهمگیری در امور سیاسی کشور شان از جمله قبیح ترین خشونت دشمنی است که نباید پوشیده باقی بماند. )

دوشیچی

 

۴

 

چرا بدخشان به منبع تشنج و خشونت برای ادارات اسماعیلی  تبدیل شده است؟

از آغاز کار ادارات امامتی اسماعیلی در افغانستان بدخشان از یکطرف مورد توجه خاص  خوجه ها ی اسماعیلی قرار دارد و از طرف دیگر به  بزرگترین منبع تشنج و خشونت برای این ادارات تبدیل شده است.

مثلا :

- دعوت افراد  سنی به مذهب اسماعیلیه و خشونت گروه های مذهبی با مسوولین این ادارات

- خریداری رای مردم به نفع کرزی در انتخابات ریاست جمهوری  که با خشونت گروه های جهادی و تنظیمی روبرو شد.

-  حمله مردم سنی مذهب بدخشان بالای دفتر و ادارات و به آتش کشیدن آنها. این واقعه وقتی رخ داد که مسوولین این اداره  در تجاوز جنسی با یک دختر متهم  گردیدند.

- حمله سک غلام پنجوانی سر مشاور یا فرد درجه یک اداره امام در بدخشان بالای دختر تاجکستانی که از خاروق به  فیض آباد آمده بود.

- سرقت سنگ لوح مزار حکیم ناصر خسرو بلخی از یمگان بدخشان

- سرقت بودجه ولایتی اداره امام از جانب کارمندان و محافظین آن

- اتهام تبلیع آیین مسیحیت در بدخشان که گویا مسوولین این ادارات در بدخشان دین عیسوی را تبلیغ می نماید.

چرا این  ماجرا ها  تنها  در بدخشان  است.

نظر تان  چیست؟


 

|+|    پيام هاي ديگران ( 4 نظر )


اخبار: شهزاده کريم آقاخان رهبر اسماعيليه هاي جهان عصر امروز وارد کابل گرديد .
از شهزاده کريم آقاخان، داکتر رنگين دادفر سپنتا وزير امور خارجه و برخي از مقامات دولتي استقبال نمودند.
شهزاده کريم آقاخان رهبر اسماعيليه هاي جهان در جريان اقامت در کابل علاوه از اشتراک در کنفرانس بين المللي اقتصادي زمينه هاي سرمايه گذاري وزير بنايي سرمايه گذاري افغانستان با حامد کرزي رئيس جمهوري اسلامي افغانستان، وزير معارف، رئيس ولسي جرگه، سفير کانادا مقيم کابل ملاقاتهاي را انجام خواهد داد.
گزارش حاکيست شهزاده کريم آقا خان با واليان بدخشان افغانستان و تاجيکستان نيز ملاقات خواهد کرد .وي در حاشيه کنفرانس اقتصادي منعقده کابل با شوکت عزيز صدراعظم پاکستان که دراين کنفرانس اشتراک مي کند نيز ملاقات مينمايد .در ختم سفر، وي با رئيس جمهور افغانستان و صدراعظم پاکستان دريک کنفرانس خبري مشترک اشتراک خواهد نمود.

از سایت وحدت

 

دو مليون و هفتصد و پنجاه هزار دالر آمريکايی

 اختلاس توسط شرکت روشن

پنج شنبه 3 مه 2007

اشاره: آنچه در ادامه می آيد، يک مورد از اختلاس و سوء استفاده در شرکت مخابراتی روشن می باشد که در گزارش سال 1384 رياست عمومی مستقل مبارزه با ارتشا و فساد اداری به رييس جمهور کرزی به آن اشاره شده است. اين گزارش متاسفانه در اختيار رسانه ها قرار نگرفته و کابل پرس برای نخستين بار آن را بدون کم و کاست در اختيار افکار عمومی قرار می دهد. کابل پرس معتقد است که افشای چنين اسنادی جرم نبوده و بلکه حق مسلم مردم می باشد. برای موارد اختلاس به گزارش اين رياست، در کابل پرس بخش جداگانه ای باز شده که ما به مرور آن را نشر می کنيم.

جلالتمآب محترم رييس جمهور، جمهوری اسلامی افغانستان!

در وزارت مخابرات:

سال 1384

در حدود (500000) پنجصد هزار سيم کارت باالوسيله کمپنی روشن به قيمت فی سيم کارت مبلغ (2750000$) دو مليون و هفتصد و پنجاه هزار دالر آمريکايی را نشان می ذهذ، از دارايی اين ملت مظلوم به نفع خويش سوء استفاده نموده، ارقام دقيق فروش سيم کارت توسط هيات محترم تحقيق و تثبيت خواهد گرديد.


 

|+|    پيام هاي ديگران ( 5 نظر )


سلام جناب آقای حقنظر صاحب!

درلطف والطاف احدیت امام زمان مصئون ازکلیه حوادثات بوده باشید.موضوع راکه پیش کش میکنم اینکه درولسوالی سرخ وپارسا ولایت پروان مقیم لولنج دفتر آقاخان فوندیشن یکباردیگرمورداماج غارت دزدان قراگرفت که تقریباً 50000$ امریکائی بدفتر خساره رسیده ودفتر درمدت اضافتراز 20روز بند بوده وکارمندان آن درخانه های خود درمرخصی سپری نمودند که سوال دراین جااست آیا کسی ازداخل دفتر باایشان دست داشته است که این عمل انجام بگیرد ویا خیر چراکه اموال دفترراباخود بایک موتر هایلکس برده وبعد موتر مذکورر ادر چهارده غوربند بدریا می اندازند.این ازضعف رهبری وانتخاب کارمندان نالایق وکم تجربه خارجی است که چنین ثمررادرقبال دارد وسوختن دفتر بدخشان هم اشتباه مصئول دفتر بنام فرمان علی بود واین بار ذلفقارحیدر هندی دسته گل را به آب داده است.

                                چرغک

اول حوت ۱۳۸۵ -  دفتر ساحوى بنياد انکشافى آغاخان در پى تظاهرات يکعده علماء و مردم در ولسوالى کران و منجان ولايت بدخشان به اتهام تبليغ مسيحيت مسدود شد.

اما دفتر آغا خان هرگونه دست داشتن در تبليغ عيسويت را رد ميکند.
تعدادى از علماء و مردم سه روز قبل، بر اين دفتر حمله کردند و با شکستاندن شيشه هاى موتر ها کارکنانش را متهم به پخش اوراق تبليغاتى عيسويت نمودند.
محمد شفيع ٥٥ ساله، ملا امام و يکتن از مظاهره کنندگان ولسوالى کران و منجان به آژانس خبرى پژواک گفت که دفتر بنياد آغا خان در پخش اوراق تبليغاتى دست دارد و ميخواهد اسلام را توهين نمايد.
وى افزود که دولت مسببين آنرا دستگير ومجازات کند، در غيرآن شايد اوضاع بيشتر متشنج گردد.
يکتن ديگر از مظاهره کننده ها که نخواست اسمش فاش شود، ادعا کرد که نه تنها بنياد آغا خان، بلکه بعضى مؤسسات غير دولتى ديگر نيز دربدخشان مسيحيت را تبليغ ميکنند.
وى مدعى شد: کارکنان شبکه آغا خان اوراق و کتابهاى عيسويت را در منطقۀ ما پخش کرده اند و ميخواهند عيسويت را در بين مردم ترويج نمايند.
او افزودکه مسلمانان هيچگاهى توهين به دين خود راقبول ندارند وباتمام نيرو در مقابل آن ميرزمند.
اما محمددرجات مسؤول دفتر مرکزى بنياد انکشافى آغا خان در فيض آباد مرکز بدخشان ادعا دارد که کارکنان آنها هيچگونه وظيفه تبليغى ندارند و هيچنوع فعاليت ضد اسلامى نه نموده اند.
وى علاوه کرد که دفتر ساحوى شان در کران و منجان، شامل شش تن از مردم محل و دو تن از ساير نقاط بدخشان بودند، اما آنها دفتر شانرا در آن ولسوالى بخاطر مظاهرات و امنيت کارکنان خود ، تعطيل نموده اند.
درجات ادعا کرد که اين دفتر، تنها در بخشهاى بازسازى و کمک به مردم در کران و منجان فعاليت داشت.
با اين حال، شمس الرحمن شمس معاون ولايت بدخشان ميگويد که آنها يک ورق سورۀ اخلاص را که تحريف شده است، از نزد شمارى از ملا امامان ولسوالى کران و منجان به دست آورده اند که اين اوراق در پاکستان چاپ شده و از طريق دشمنان مردم و دين به بدخشان انتقال يافته است.
شمس افزود که دشمنان مردم ودين ميخواهند با اينگونه تبليغات و حرکات ضد اسلامى،باعث اختلاف بين سنى ها و پيروان فرقۀ اسماعيليه شوند.
کريم آغا خان رهبر فرقۀ اسماعيليه جهان بوده و دفاتر متعدد در چوکات بنياد انکشافى آغا خان به سطح ولايت بدخشان دارد. در بدخشان يکتعداد از پيروان اسماعيليه زيست دارند.
معاون ولايت بدخشان ميگويد که اين موضوع به تحقيق جدى ضرورت دارد و آنها بعضى ملا امامان ، مدير ادارى و قوماندان امنيۀ ولسوالى کران و منجان را به شهر فيض آباد خواسته اند تا با تشکيل جلسۀ علماء اين موضوع را بررسى نمايند.
مولوى عطا الله محمدى يکتن از علماى شهر فيض آباد ميگويد که اگر واقعاً تبليغ دين مسيحيت در اين ولايت ثابت شود، مجرمين آن بايد مجازات شوند.
او گفت که امکان دارد دشمنان اسلام اين کار را به هدف سوء تفاهم و ايجاد تفرقه بين پيروان اسلام و فرقۀ اسماعيليه کرده باشند.
مل پاسوال آقا نور کينتوز قوماندان امنيۀ بدخشان ميگويد که قرار بود امروز هم تعدادى از علماء و مردم در کران و منجان مظاهره کنند اما پوليس مانع آنها شد.
کينتوز پخش اوراق تبليغ مسيحيت راکارکسانى خواندکه درپاکستان، تعليم يافته اندو سازماندهى شده اند تا در بدخشان اختلاف و تفرقه بيندازند، اما هويت آنها را مشخص نکرد.
او علاوه کرد که فعلاً وضع در آن ولسوالى تحت کنترول است و کسى تا حال دستگير نشده است.
مسؤول دفتر مرکزى بنياد انکشافى آغا خان در فيض آباد ميگويد که آنها دفتر خود را دو سال قبل در بخشهاى زراعت، اعمار مکاتب ، کلينيکهاى حيوانى و ساخت پل و پلچک در بدخشان فعال کرده اند. (افغان پیپر)

سایت پیمان ملی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 4:0  توسط l  |